حال همه ی ما خوب است ولی تو باور نکن !
1388/06/13 07:25 ق.ظ
چند روز پیش پس از مدتها کامنت ها رو چک کردم و خوندم . تمام کامنت ها شامل الطاف بی شمار شما عزیزان بود . دوستان زیادی کامنت خصوصی داده بودند که متاسفانه امکان جواب به این نظرات خصوصی نیست , البته در نظر ات عمومی هم زمان به ما فرصتی نمیده! البته سعی می کنم از این به بعد وب رو بیشتر چک کنم . بعضی از عزیزان ایمیل من رو خواسته بودند که بنده هم ایمیل و راه های ارتباطی رو در قسمت "ارتباط" و یا همون "کانتکت" قرار دادم . / باسپاس
با اون "دیوونه " گفتن هات
من و دیوونه می کردی !
مث دیوونه ها رفتی
امیدی نیست که برگردی ...
کدام خاطره مانده است داریوش جان ؟! برنگرد عقب !!! باشه , با این امید که جلو به هر آنچه و هر آنکه خوب و زیباست می رسیم . این روزها , روcهای روزانست ! یک حادثه شیرین می تونه همه چیز رو تغییر بده ! ( شیرین کام باشی داریوش جان ! ) به قول استاد جنتی عطایی : " ای معجزه ی خاموش / یک حادثه روشن شو / یک لحظه فقط یه بار / همجنس شکفتن شو " و شاعرانه ی عاشقانش میشه : " شاید این جمعه بیاید... شاید ! " و به قول ترانه سراهای نوین امروزی : " حالا بیا اینجا بیا اینجا بیا اینجا اونجا نه ! " ... و خدا می داند ...
تب رفتن من و دیوونه کرده
نگاهم کن که شاید برنگردم
بفل کن مرد بارونیتو امشب
که از حس جدایی سرد سردم
بدون تقدیر سوال بی جوابه
ببین که حتی جاده چشم به رامه
نگو برگدم از قسمت عزیزم
که اینجا موندنم مرگ صدامه !
بیا این لحظه های دل بریدن
من و تو لیلی و مجنون باشیم
غریبی رو بسوزون تو نگاهت
بزار مث دو تا عاشق جداشیم !
سفر بازیه گنگ روزگاره
شاید پایان بی پایان تو باشی
بزار امیدمون یه نقطه چین شه
شاید مبهمترین تقدیر باشی ...
این پست رو هفته ی گذشته نوشته بودم که به دلایلی تا امروز ثبت نکردم . اما حرفهای امروز ! امروز ؟ بهتره بگم امشب ! امشب چه دلتنگم ... هرچی خواستم بنویسم .... نشد ... می خوام یه نامه همین الان برای خودم بنویسم ! نوشتم ! ولی پاک کردم !!! دیووونه ام دیگه ! فقط یه جمله تو دلم هست که دوست دارم برای خودم بنویسم : "کی اشکات و پاک می کنه , شبا که فصه داری ؟ " بی خیال ... ما که اشکامون رو پاک کردیم ! ولی حافظ دمت گرم که نوشتی : " مژده آمد که ایام غم نخواهد ماند , چنان نماند و چنین نیز هم نخواهد ماند " ... ای خدا ... جیگرتو ... ! حال همه ی ما خوب است ولی تو باور نکن ... !
گاه گاهی دلم می گیرد
از اینکه کسی نمی داند
گاه گاهی دلم می گیرد !
گاه گاهی دلم میگیرد !
از عمری که گذشت و هنوز
گاه گاهی دلم می گیرد !
گاه گاهی دلم می گیرد
از ندانم این که چرا
گاه گاهی دلم می گیرد !
گاه گاهی دلم می گیرد
از بیت بیت شعر معصومم
"گاه گاهی دلم می گیرد "!
داریوش فرخاک فر
3 سپتامبر 2099
کنج غربت
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: 1388/06/13 07:47 ق.ظ
تبلیغات 

