" اشاره با بنز "




باز هم دختری تنها
باز هم بنز مشگی رنگ
باز هم وحشتی سنگین
در کوچه ای خلوت و تنگ


دختر هوای پریدن را
در بنز مرد پیر می بیند
مرد اشاره ای می کند و
دخترک به بر می شیند


آبی به دهان دارد این پیری
آب کر هم آن را کم باشد !
دانم که عاقبت جوانه و پیر
مرگ عاطفه ها و غم باشد


با هم به گرداب بلا می روند
در خلوت سکوت شبانه ای
آرامشی خشن حاکم است
در شلوغ عالم عاشقانه ای


بر تن خزیده و سخت درگیرند
پر گشته اند ز حس مرموزی
باز می یابند لحظه ای دگر خود را
خالی شده ز عقده های دیروزی


شب رنگ به روز می بازد
گرگ به انتظار شبی دگر است
بازهم اشاره ای با بنز
داستان دخترک به سر است





Daryoush Farkhakfar