این مرد یک دیوانست !
1388/06/24 11:17 ب.ظ
"دلتنگی"
یادم نمی ره اون نگات
لذت داغ بوسه هات
لبات روی لبهای من
سرخی شرم رو گونه هات
حرفات چه پاک و ساده بود
مث خودت مث چشات
غریبه بودی با زمین
یه آسمون بود زیر پات
کجایی تو کجایی تو
دلم گرفته بی نگات
دلتنگی شبای من
پناه دستات و می خواد
شبیه هیچ ستاره ای
نبودی کهکشون من
آغاز این جهان سبز
تو بودی آخرین من
کجایی تو کجایی تو
دوریه تو یعنی خزون
بدون آفتاب چشات
سقوطه سهم آسمون ...
شروع همیشه سخته , حتی شروع یه پست یادگاری ! اصلا" بزار یه گفت و گو با خودم بکنم !
-داریوش جان حالت چطوره ؟
مرسی بد نیستم .
- من تا جایی که یادم هست تو همیشه می گفتی " مرسی بد نیستم "
خوب بیشتر موقه ها آره , مگه اشکالی داره ؟
- نمی دونم شاید چون یکم تکراریه !
من که مشکلی با این تکرار ندارم .
- باشه , زندگی بر وقف مراد هست ؟
والا بد نیست ! سلام می رسونه خدمتتون !
-عجب , پس خوبه ... ؟
آره زندگی قشنگه , فقط من بعضی وقتا یکم سخت می گیرم , بعضی وقت ها هم بعضی ها سخت می گیرن که دیگه حالا می گزرونیم , به هر حال کلا" بد نیست , داریم جلو می ریم به سمت مثبت اگرچه از جاده ای که داریم ازش رد می شیم تقریبا" جای نسبتا" خشکیه و سر سبزی زیادی نداره . ولی به عشق رسیدن این راه رو میریم دیگه ! آخه مقصد ما خیلی سبزه !
- به سلامتی ...
سلامت باشی عزیزم
آقا امروزت چطور گذشت ؟
والا کلا" گفتم که بد نبود ! امروز هم دانشگاه و البته برگشتنی دیدم هوا خوبه یکم نشستم تو محوطه و لذت بردم از هوا و منظره اطراف . کلا" آرامش بخشه ...
-کلا" آدم آرومی هستی ؟
آره خیلی آرامش تو وجودمه , شاید چون همیشه سعی کردم چیزایی رو که احتمال داره آرامشم رو بهم بزنه از زندگیم دور کردم ... ولی بعضی وقت ها یهو آشوب می شم ! خیلی بده , می دونم , ولی به هر حال اینم ماییم دیگه !
-آشوب که میشی خراب کاری می کنی ؟
آره آرامشم رو خراب می کنم !
- چه جالب ! چیزی هست تو این هفته که دوست داشته باشی انجام بدی ؟
آره هست , امیدوارم انجام بشه و درست پیش بره .
-انشالا
حتما" همینطور خواهد بود
-دیگه بگو ؟
از ؟
-از هرچی دوست داری ...
والا دلم برا عموم تنگ شده ... خیلی وقته که صحبت نکردم باهاش , دو ماهی میشه و یکم تنبلم با اینکه همیشه به یادشم ولی نمی دونم چرا تنبلیم میشه زنگ بزنم ! البته مشغولم , خیلی زیاد , به همین دلیلم فرصت نمی کنم بعضی وقتا / دیگه اینجوریا ...
_چرا این پست رو نوشتی ؟
والا دلم خواست !
- حالا چرا به این مدل نوشتی ؟
والا دیدم شروع سخته ! گفتم یکی بپرسه , ما جواب بدیم !!! و برا خودمم جالب بود !
- عجب که اینطور
بلی
-ترانه ی جدیدی هست که تو این پست میزاری ؟
آره اتفاقا" گذاشتن ترانه رو وب باعث شده که ترانه هام رو نیمه کاره رها نکنم / برا خودم خیلی خوبه / وقتی مرور می کنم احساس خوبی دارم / تو این پست هم یک ترانه میزارم که تازه گی ها کاملش کردم ( درابتدای پست قرار دادم . ) , یک شعر سپید و همینطور یک ترانه از گروه"HIM" که تازه شنیدم و خیلی دوسش دارم .
- به به چه پست بلندی شود...
فعلا" که طولانی شده تا همین جاش .
-پس بهتره یواش یواش زحمت رو کم کنیم
مزاحم که نبودین , ولی باشه در فرصت های بعدی صحبت می کنیم
- مرسی داریوش جان
موفق و خوش شانس باشی عزیزم
- شما هم همینطور
حتما"
- به سلامت
سلامت باشی عزیزم.
"فیلم کوتاه "
فیلم "Taken"
بستنی "Mango"
رز قرمز
لازانیا سوخته
پیتزا ی دست نخورده
و مرد دیوانه
تو هنوز از راه نرسیده ای
عکس زیبای تو
شب پره های دوست داشتنی
ساحل آرام
ستاره ای به نام تو
پرسه های مبهم
و مرد دیوانه
تو هنوز از راه نرسیده ای
دلهره ی دیدن
بوسیدن
و هم آغوشی
بیلیارد مسغره
تاتو بدن تو
سیگار شیرین
مشروب تلخ
نیمکت گرم
قهوه ی خستگی
کادوی زیبا
و مرد دیوانه
و تو هنوز از راه نرسیده ای
شب گیج
خاطرات سرد
خنده های شیرین
گریه های تلخ
لحجه های خنده دار
و دوباره شب
تخت
طب
لب
آغوش
سکس
و مرد دیوانه
و تو هنوز از راه نرسیده ای
صبح گنگ
دلدرد عجیب
آغوش خشک
بوسه ی پر پر
و مرد دیوانه
تو هنوز از راه نرسیده ای
دلهره
گریه
دیوانگی
SMS
دو دوست
بازی مبهم
اشک
سردی
و مرد دیوانه
تو هنوز از راه نرسیده ای
میز "Poker"
یک میلیون پول
گریه برد
SMS نا هنگام
که در مقابل چشمان خیس مرد دیوانه می گفت :
تو دیگر هرگز نخواهی آمد ...
( این شعر کلمه به کلمش برای من یک فیلم کوتاه خاطره انگیزه که خیلی دوستش می دارم / البته می دونم اگر کسی خواننده ی آن باشد متوجه معنی و احساس شعر نخواهد شد )
Baby join me in death
Baby join me in death
We are so young
our lives have just begun
but already we're considering
escape from this world
and we've waited for so long
for this moment to come
we're so anxious to be together
together in death
Won't you die tonight for love
Baby join me in death
Won't you die
Baby join me in death
Won't you die tonight for love
Baby join me in death
This world is a cruel place
and we're here only to lose
so before life tears us apart let
death bless me with you
Won't you die tonight for love
Baby join me in death
Won't you die
Baby join me in death
Won't you die tonight for love
Baby join me in death
this life ain't worth living
this life ain't worth living
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -
حال همه ی ما خوب است ولی تو باور نکن !
1388/06/13 07:25 ق.ظ
چند روز پیش پس از مدتها کامنت ها رو چک کردم و خوندم . تمام کامنت ها شامل الطاف بی شمار شما عزیزان بود . دوستان زیادی کامنت خصوصی داده بودند که متاسفانه امکان جواب به این نظرات خصوصی نیست , البته در نظر ات عمومی هم زمان به ما فرصتی نمیده! البته سعی می کنم از این به بعد وب رو بیشتر چک کنم . بعضی از عزیزان ایمیل من رو خواسته بودند که بنده هم ایمیل و راه های ارتباطی رو در قسمت "ارتباط" و یا همون "کانتکت" قرار دادم . / باسپاس
با اون "دیوونه " گفتن هات
من و دیوونه می کردی !
مث دیوونه ها رفتی
امیدی نیست که برگردی ...
کدام خاطره مانده است داریوش جان ؟! برنگرد عقب !!! باشه , با این امید که جلو به هر آنچه و هر آنکه خوب و زیباست می رسیم . این روزها , روcهای روزانست ! یک حادثه شیرین می تونه همه چیز رو تغییر بده ! ( شیرین کام باشی داریوش جان ! ) به قول استاد جنتی عطایی : " ای معجزه ی خاموش / یک حادثه روشن شو / یک لحظه فقط یه بار / همجنس شکفتن شو " و شاعرانه ی عاشقانش میشه : " شاید این جمعه بیاید... شاید ! " و به قول ترانه سراهای نوین امروزی : " حالا بیا اینجا بیا اینجا بیا اینجا اونجا نه ! " ... و خدا می داند ...
تب رفتن من و دیوونه کرده
نگاهم کن که شاید برنگردم
بفل کن مرد بارونیتو امشب
که از حس جدایی سرد سردم
بدون تقدیر سوال بی جوابه
ببین که حتی جاده چشم به رامه
نگو برگدم از قسمت عزیزم
که اینجا موندنم مرگ صدامه !
بیا این لحظه های دل بریدن
من و تو لیلی و مجنون باشیم
غریبی رو بسوزون تو نگاهت
بزار مث دو تا عاشق جداشیم !
سفر بازیه گنگ روزگاره
شاید پایان بی پایان تو باشی
بزار امیدمون یه نقطه چین شه
شاید مبهمترین تقدیر باشی ...
این پست رو هفته ی گذشته نوشته بودم که به دلایلی تا امروز ثبت نکردم . اما حرفهای امروز ! امروز ؟ بهتره بگم امشب ! امشب چه دلتنگم ... هرچی خواستم بنویسم .... نشد ... می خوام یه نامه همین الان برای خودم بنویسم ! نوشتم ! ولی پاک کردم !!! دیووونه ام دیگه ! فقط یه جمله تو دلم هست که دوست دارم برای خودم بنویسم : "کی اشکات و پاک می کنه , شبا که فصه داری ؟ " بی خیال ... ما که اشکامون رو پاک کردیم ! ولی حافظ دمت گرم که نوشتی : " مژده آمد که ایام غم نخواهد ماند , چنان نماند و چنین نیز هم نخواهد ماند " ... ای خدا ... جیگرتو ... ! حال همه ی ما خوب است ولی تو باور نکن ... !
گاه گاهی دلم می گیرد
از اینکه کسی نمی داند
گاه گاهی دلم می گیرد !
گاه گاهی دلم میگیرد !
از عمری که گذشت و هنوز
گاه گاهی دلم می گیرد !
گاه گاهی دلم می گیرد
از ندانم این که چرا
گاه گاهی دلم می گیرد !
گاه گاهی دلم می گیرد
از بیت بیت شعر معصومم
"گاه گاهی دلم می گیرد "!
داریوش فرخاک فر
3 سپتامبر 2099
کنج غربت
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: 1388/06/13 07:47 ق.ظ
تبلیغات 

