.: Mirror Avenue :. وای باران , باران , شیشه ی پنجره را باران شست ... از دل تنگ من اما , چه کسی یاد تورا حواهد شست ؟ tag:http://www.farkhakfar.com 2010-03-15T17:32:26+01:00 mihanblog.com چکه کن ای ابرک من ... 2010-02-08T01:29:50+01:00 2010-02-08T01:29:50+01:00 tag:http://www.farkhakfar.com/post/123 Daryoush Farkhakfar "مثل سیگار نصفه افتادم / در جهانی که پمپ بنزین بود" مهدی موسوی                 این روزها ... این روزها ... این روزها قد تمام نقطه چین های دنیا سکوت می کنم; سکوت می کنم به احترام  تمام هم خوابی هایی که با تنهایی داشته ام; سکوت می کنم به احترام چشمان غمگینم و به احترام  حال هوایی که جز باکره گی چیزی نداشت. این روزها ... این روزها حرفی نمی زنم, کاری نمی کنم, گلی نمی بویم و ... این روزها را با ناباوری می گزرانم ... مثل یک مرده که هیچ احساس
"مثل سیگار نصفه افتادم / در جهانی که پمپ بنزین بود" مهدی موسوی                 

این روزها ... این روزها ... این روزها قد تمام نقطه چین های دنیا سکوت می کنم; سکوت می کنم به احترام  تمام هم خوابی هایی که با تنهایی داشته ام; سکوت می کنم به احترام چشمان غمگینم و به احترام  حال هوایی که جز باکره گی چیزی نداشت. این روزها ... این روزها حرفی نمی زنم, کاری نمی کنم, گلی نمی بویم و ... این روزها را با ناباوری می گزرانم ... مثل یک مرده که هیچ احساسی ندارد ... فقط بعضی از موقع ها .. بهتر بگم, فقط بعضی از شبها دلم برای خودم می سوزد ...  برای چشمانم که غم سالهای زندگانی ام را به دوش می کشند ... آه مهم نیست ... این روزها هیچ چیز مهم نیست ... هیچ چیز ... 

"توی جیبم کنار پاسپورتم          دردهای بدون درمان بود                   
توی سیگار "تیر" من می سوخت   چشمهایی که رنگ باران بود " مهدی موسوی


روزهای خوب ... روزهای خوب ... روزهای خوب ... روزهای خوب ... من و بگیرین که دارم میام !



"کوچه ای پشت بنبست های جهان    مسافری نماز آخر را خواند                         
آفتاب نزده روزنامه ها گفتند:    شاعری بی نشان زیر باران ماند" داریوش فرخاک فر





]]>
اوه اوه اوه ! 2009-12-28T00:22:34+01:00 2009-12-28T00:22:34+01:00 tag:http://www.farkhakfar.com/post/107 Daryoush Farkhakfar درود اوه ه ه ه ... یه سال شدا ! خیلی وقته که وب رو آپدیت نکردم ... آقا هر بار میام یه چیزی می نویسم ولی پستش نمی کنم ! به جاش سیو می کنم برا روزهای ... خدا می دونه !  دیگه آقا همه چی خوب هسته ؟ خانواده همه خوب هسته ؟ هو ؟ آره آره آقا زندگی زیباست ! باشه خانوم زندگی زیباست !  آره دیگه همینا ! چی ؟ نه عزیزم خبری نیست ! حوصله ی غروب , طلوع و از اینجور حرفای شاعرانه رو ندارم ! چقد حرف عاشقانه آخه ! مگه قلب آدم چقد ظرفیت داره !!!  خوب ولی یه ترانه میزارم که خیلی وقت پیشا نوش
درود 

اوه ه ه ه ... یه سال شدا ! خیلی وقته که وب رو آپدیت نکردم ... آقا هر بار میام یه چیزی می نویسم ولی پستش نمی کنم ! به جاش سیو می کنم برا روزهای ... خدا می دونه !  دیگه آقا همه چی خوب هسته ؟ خانواده همه خوب هسته ؟ هو ؟ آره آره آقا زندگی زیباست ! باشه خانوم زندگی زیباست !  آره دیگه همینا ! چی ؟ نه عزیزم خبری نیست ! حوصله ی غروب , طلوع و از اینجور حرفای شاعرانه رو ندارم ! چقد حرف عاشقانه آخه ! مگه قلب آدم چقد ظرفیت داره !!!  خوب ولی یه ترانه میزارم که خیلی وقت پیشا نوشتمش ... آره دیگه همین ! با اجازه ... خدا حافظ همین حالا ...


"پناه"



من و از من بگیر شاید
با دستای تو پیدا شم 
نزار کم شم از این بیشتر
ببار تا با تو دریا شم

پناه بی پناهی باش
که شب بدجوری تب کرده
نگاهم کن شاید خورشید
با چشمای تو برگرده

تو شیرینی و می تونی / منم فرهاد می مونم
یه فکری کن به حال من / که من بدجوری مجنونم

بهشت و قسمت من کن
نزار بی تو جهنم شه
بیا هوای من با من
شاید عشق تو آدم شه

من و پر کن از آغوشت
لبا لب حس بودن باش
بتاب رو سایه ی تردید 
تموم باور من باش




این بخش " گزارش" بنا به دل مشقولی های اینجانب نوشته شده و اصلا" توصیه ای یه خواندنش نمی شود! (  روش گزارش بر گرفته از سریال "مسافران" است. )



گزارش 27 دسامبر 2009

سلام و درود خدمت فرمانده کل کهکشان ها !  گزارش ماموریات در زمین را برایتان می نویسیم. هفته ی پیش بر روی سایتی به نام فیس ... رفته بودیم ! خوبه شما هم برین  ثیت نام کنید ! در تحقیاقت خود روی گونه ای زمینی به نتایجات جالبی دست یافتم ~ "باید شکارچی بود" ~ دیر بجنبی کسی دیگه شکار می کنه ! و اونوقته که ... مثلا" همین هارد درایو  ... ما خیلی به شوخی و خیلی به جدی گرفتیم , همین شد که هارد درایو سوخت ! ماریه هردج ! خلاصه تجربه ی خوبی بود !  ... خیلی بی شعورند ! بی سوادی درد بزرگیست ! و افراد بی سواد و کم فهم زیادند و  روی اعصاب ما  مار و پله بازی می کنند ! خودت به حصابشان برس ! این ها آدم نمی شوند ! می زنن چهار نفر دیگرم خراب می کنند ! والا ! نظرم این است که تبخیرشان کنید خوب است ! راستی امروز یه موجود بی شعوری  به ما گیر داده بود ! این موجود عجیب یک ... بود و من هم پوزش را زدم به قول اساتید ادب ! والا ! آها راستی متوجه شدم که این انسانها خیلی زود قضاوت می کنند! مثلا" همین پاکت نامه و زنجیر و ک ... خوب که این هم از همون شعور و فهم است ... !  فعلا" ارضی ندارم ! خاک پای فرمانده ی کل کهکشان ها. آی جیگیلی جیگیلی جیگیلی اخماتو واکن!/ داریوش 


]]>
داریوش فرخاک فر ... ! 2009-10-22T22:53:04+01:00 2009-10-22T22:53:04+01:00 tag:http://www.farkhakfar.com/post/81 Daryoush Farkhakfar دلم گرفته , دلم عجیب گرفته ... خیلی وقت بود که اشک تو چشمام حلقه نزده بود ...امشب یه دل سیر گریه کردم . ولی هنوز ... هنوز ... بغصم نشکسته! " این بغض نشکسته باید , سهم خود خدا بشه " ,حداقل دلم خوشه که آخر قصه آرامش در انتظارمه ...درد من درد تنهایی نیست ,  حرف من حرف جدایی نیست , اشک من اشک از سختی زندگی نیست ... تموم درد من اینجاست که کسی نیست ... هیچکس , که بفهمه , من , داریوش فرخاک فر , کی هستم ... هیچ کس , حتی اون کسی که متن پست هام رو خوند و برام نوشت :"خوبه خودت می دونی دیوونه ای من

دلم گرفته , دلم عجیب گرفته ... خیلی وقت بود که اشک تو چشمام حلقه نزده بود ...امشب یه دل سیر گریه کردم . ولی هنوز ... هنوز ... بغصم نشکسته! " این بغض نشکسته باید , سهم خود خدا بشه " ,حداقل دلم خوشه که آخر قصه آرامش در انتظارمه ...

درد من درد تنهایی نیست ,  حرف من حرف جدایی نیست , اشک من اشک از سختی زندگی نیست ... تموم درد من اینجاست که کسی نیست ... هیچکس , که بفهمه , من , داریوش فرخاک فر , کی هستم ... هیچ کس , حتی اون کسی که متن پست هام رو خوند و برام نوشت :"خوبه خودت می دونی دیوونه ای منم یه زمان به خودم فقط فوش می دادم" آخه من چی بگم در جواب ؟ در زمونه ای که دیوونگی همه گیر شده , این آدم  سالم که دیوونه به نظر میاد ... به قول احسان یاورانی که می گفت : " تو این زمونه ی غریب , آدم بودن یه تهمته " .... هی هات که کسی نمی فهمه.... شاید یه روز که خیلی دیر شده , یکی , یه جایی خط مارو خوند ... شاید ... ولی اون موقعه خیلی دیر شده ... خیلی دیر ...

و هنوز به یاد تو ,  به یاد چشم های معصومت  , به یاد گرمی دستانت و به یاد وجود پاکت ... به یاد تو , به یاد کسی که در شب دلتنگی , اشک های مرا پاک کرد و گفت : " گریه نکن , من در کنارتم." و با بوسه ای مرا به آغوش آرامش کشید ... به باد تو  , کسی که رفت  و من را با کوله باری از ترانه  در امتداد تنهایی قرار داد ...




"دلتنگی "


از این خونه بپرس شاید بفهمی 
چطور آتیش عشق خاکسترم کرد 
یه حس در به در رو دست من داد 
منه دیونرو  دیوونه تر کرد 

تو از اشک چشام دلگیری اما 
نمی تونی که با من ما بمونی 
داری میری چه ساده از همه چیز 
نمیشه باورم نا مهبونی ...

نمی دونی چه سخته دل بریدن
چطور می خوای منو تنها بزاری 
تو که می دونی از هم زنده بودیم 
چطور می خوای بری طاقت بیاری ... 

یه شب که بی هوا یادم میفتی
می فهمی این جدایی مرگ ما بود 
می فهمی آخرین بار  چیکه ی ابر
همینجوری نبود , اشک خدا بود ...





داریوش فر خاک فر 
کنج تبدار یه غربت 



]]>
این مرد یک دیوانست ! 2009-09-15T15:17:09+01:00 2009-09-15T15:17:09+01:00 tag:http://www.farkhakfar.com/post/64 Daryoush Farkhakfar "دلتنگی"یادم نمی ره اون نگاتلذت داغ بوسه هاتلبات روی لبهای منسرخی شرم رو گونه هاتحرفات چه پاک و ساده بود مث خودت مث چشاتغریبه بودی با زمینیه آسمون بود زیر پاتکجایی تو   کجایی تو دلم گرفته بی نگاتدلتنگی شبای من پناه دستات و می خواد شبیه هیچ ستاره اینبودی کهکشون من آغاز این جهان سبزتو بودی آخرین منکجایی تو   کجایی تودوریه تو یعنی خزونبدون آفتاب چشاتسقوطه سهم آسمون ... شروع همیشه سخته , حتی شروع یه پست یادگاری ! اصلا" بزار یه گفت و گو با خودم بکنم !-داریوش جا


"دلتنگی"


یادم نمی ره اون نگات
لذت داغ بوسه هات
لبات روی لبهای من
سرخی شرم رو گونه هات

حرفات چه پاک و ساده بود 
مث خودت مث چشات
غریبه بودی با زمین
یه آسمون بود زیر پات

کجایی تو   کجایی تو 
دلم گرفته بی نگات
دلتنگی شبای من 
پناه دستات و می خواد 

شبیه هیچ ستاره ای
نبودی کهکشون من 
آغاز این جهان سبز
تو بودی آخرین من

کجایی تو   کجایی تو
دوریه تو یعنی خزون
بدون آفتاب چشات
سقوطه سهم آسمون ... 




شروع همیشه سخته , حتی شروع یه پست یادگاری ! اصلا" بزار یه گفت و گو با خودم بکنم !

-داریوش جان حالت چطوره ؟
مرسی بد نیستم .
- من تا جایی که یادم هست تو همیشه می گفتی " مرسی بد نیستم "
خوب بیشتر موقه ها آره , مگه اشکالی داره ؟
- نمی دونم شاید چون یکم تکراریه !
من که مشکلی با این تکرار ندارم .
- باشه ,  زندگی بر وقف مراد هست ؟
والا بد نیست ! سلام می رسونه خدمتتون !
-عجب , پس خوبه ... ؟
آره زندگی قشنگه , فقط من بعضی وقتا یکم سخت می گیرم , بعضی وقت ها هم بعضی ها سخت می گیرن که دیگه حالا می گزرونیم , به هر حال کلا" بد نیست , داریم جلو می ریم به سمت مثبت اگرچه از جاده ای که داریم ازش رد می شیم تقریبا" جای نسبتا" خشکیه و سر سبزی زیادی نداره . ولی به عشق رسیدن این راه رو میریم دیگه ! آخه مقصد ما خیلی سبزه !
- به سلامتی ...
سلامت باشی عزیزم 
آقا امروزت چطور گذشت ؟
والا کلا" گفتم که بد نبود ! امروز هم دانشگاه و البته برگشتنی دیدم هوا خوبه یکم نشستم تو محوطه و لذت بردم از هوا و منظره اطراف . کلا" آرامش بخشه ... 
-کلا" آدم آرومی هستی ؟
آره خیلی آرامش تو وجودمه , شاید چون همیشه سعی کردم چیزایی رو که احتمال داره آرامشم رو بهم بزنه از زندگیم دور کردم ... ولی بعضی وقت ها یهو  آشوب می شم ! خیلی بده , می دونم , ولی به هر حال اینم ماییم دیگه !
-آشوب که میشی خراب کاری می کنی ؟
آره آرامشم رو خراب می کنم !
- چه جالب ! چیزی هست تو این هفته که دوست داشته باشی انجام بدی ؟
آره هست , امیدوارم انجام بشه و درست پیش بره .
-انشالا
حتما" همینطور خواهد بود 
-دیگه بگو ؟
از ؟ 
-از هرچی دوست داری ... 
والا دلم برا عموم تنگ شده ... خیلی وقته که صحبت نکردم باهاش , دو ماهی میشه و یکم تنبلم با اینکه همیشه به یادشم ولی نمی دونم چرا تنبلیم میشه زنگ بزنم ! البته مشغولم , خیلی زیاد , به همین دلیلم فرصت نمی کنم بعضی وقتا / دیگه اینجوریا ...
_چرا این پست رو نوشتی ؟
والا دلم خواست !
- حالا چرا به این مدل نوشتی ؟
والا دیدم شروع سخته ! گفتم یکی بپرسه , ما جواب بدیم !!! و برا خودمم جالب بود !
- عجب  که اینطور 
بلی
-ترانه ی جدیدی هست که تو این پست میزاری ؟
آره اتفاقا" گذاشتن ترانه رو وب باعث شده که ترانه هام رو نیمه کاره رها نکنم / برا خودم خیلی خوبه / وقتی مرور می کنم احساس خوبی دارم / تو این پست هم یک ترانه میزارم که تازه گی ها کاملش کردم ( درابتدای پست قرار دادم . ) , یک شعر سپید و همینطور یک ترانه از گروه"HIM" که تازه شنیدم و خیلی دوسش دارم .
- به به چه پست بلندی شود...
فعلا" که طولانی شده تا همین جاش .
-پس بهتره یواش یواش زحمت رو کم کنیم 
مزاحم که نبودین , ولی باشه در فرصت های بعدی صحبت می کنیم 
- مرسی داریوش جان 
موفق و خوش شانس باشی عزیزم 
- شما هم همینطور 
حتما"
- به سلامت 
سلامت باشی عزیزم.



"فیلم کوتاه "

فیلم "Taken"
بستنی "Mango"
رز قرمز
لازانیا سوخته
پیتزا ی دست نخورده
و مرد دیوانه

تو هنوز از راه نرسیده ای

عکس زیبای تو
شب پره های دوست داشتنی
ساحل آرام
ستاره ای به نام تو
پرسه های مبهم
و مرد دیوانه

تو هنوز از راه نرسیده ای

دلهره ی دیدن 
بوسیدن
و هم آغوشی
بیلیارد مسغره
تاتو بدن تو
سیگار شیرین
مشروب تلخ
نیمکت گرم
قهوه ی خستگی
کادوی زیبا
و مرد دیوانه

و تو هنوز از راه نرسیده ای

شب گیج
خاطرات سرد
خنده های شیرین
گریه های تلخ
لحجه های خنده دار
و دوباره شب
تخت
طب
لب
آغوش
سکس
و مرد دیوانه

و تو هنوز از راه نرسیده ای

صبح گنگ 
دلدرد عجیب
آغوش خشک
بوسه ی پر پر
و مرد دیوانه

تو هنوز از راه نرسیده ای

دلهره
گریه
دیوانگی
SMS
دو دوست
بازی مبهم
اشک
سردی
و مرد دیوانه

تو هنوز از راه نرسیده ای

میز "Poker"
یک میلیون پول
گریه برد 
SMS نا هنگام 
که در مقابل چشمان خیس مرد دیوانه می گفت :

تو دیگر هرگز نخواهی آمد ...



( این شعر کلمه به کلمش برای من یک فیلم کوتاه خاطره انگیزه که خیلی دوستش می دارم / البته می دونم اگر کسی خواننده ی آن باشد  متوجه معنی و احساس شعر نخواهد شد )




Baby join me in death
Baby join me in death

We are so young
our lives have just begun
but already we're considering
escape from this world
and we've waited for so long
for this moment to come
we're so anxious to be together
together in death

Won't you die tonight for love
Baby join me in death
Won't you die
Baby join me in death
Won't you die tonight for love
Baby join me in death

This world is a cruel place
and we're here only to lose
so before life tears us apart let
death bless me with you

Won't you die tonight for love
Baby join me in death
Won't you die
Baby join me in death
Won't you die tonight for love
Baby join me in death

this life ain't worth living
this life ain't worth living




]]>
حال همه ی ما خوب است ولی تو باور نکن ! 2009-09-03T23:25:55+01:00 2009-09-03T23:25:55+01:00 tag:http://www.farkhakfar.com/post/62 Daryoush Farkhakfar چند روز پیش پس از مدتها کامنت ها رو چک کردم و خوندم . تمام کامنت ها شامل الطاف بی شمار شما عزیزان بود . دوستان زیادی کامنت خصوصی داده بودند که متاسفانه امکان جواب به این نظرات خصوصی نیست , البته در نظر ات عمومی هم زمان به ما فرصتی نمیده! البته سعی می کنم از این به بعد وب رو بیشتر چک کنم . بعضی از عزیزان ایمیل من رو خواسته بودند که بنده هم ایمیل و راه های ارتباطی رو  در قسمت "ارتباط" و یا همون "کانتکت" قرار دادم . / باسپاس با اون "دیوونه " گفتن هات من و دیوونه می کردی !&nbs

چند روز پیش پس از مدتها کامنت ها رو چک کردم و خوندم . تمام کامنت ها شامل الطاف بی شمار شما عزیزان بود . دوستان زیادی کامنت خصوصی داده بودند که متاسفانه امکان جواب به این نظرات خصوصی نیست , البته در نظر ات عمومی هم زمان به ما فرصتی نمیده! البته سعی می کنم از این به بعد وب رو بیشتر چک کنم . بعضی از عزیزان ایمیل من رو خواسته بودند که بنده هم ایمیل و راه های ارتباطی رو  در قسمت "ارتباط" و یا همون "کانتکت" قرار دادم . / باسپاس 




با اون "دیوونه " گفتن هات 
من و دیوونه می کردی ! 
مث دیوونه ها رفتی 
امیدی نیست که برگردی ... 

کدام خاطره مانده است داریوش جان ؟! برنگرد عقب !!!  باشه , با این امید که جلو به هر آنچه و هر آنکه خوب و زیباست می رسیم . این روزها , روcهای روزانست ! یک حادثه شیرین می تونه همه چیز رو تغییر بده ! ( شیرین کام باشی داریوش جان ! ) به قول استاد جنتی عطایی : " ای معجزه ی خاموش / یک حادثه روشن شو / یک لحظه فقط یه بار / همجنس شکفتن شو "  و شاعرانه ی عاشقانش میشه : " شاید این جمعه بیاید... شاید ! " و به قول ترانه سراهای نوین امروزی : "  حالا بیا اینجا بیا اینجا بیا اینجا اونجا نه ! "  ... و خدا می داند ...                                      

تب رفتن من و دیوونه کرده 
نگاهم کن که شاید برنگردم 
بفل کن مرد بارونیتو امشب
که از حس جدایی سرد سردم 

بدون تقدیر سوال بی جوابه 
ببین که حتی جاده چشم به رامه 
نگو برگدم از قسمت عزیزم 
که اینجا موندنم مرگ صدامه !

بیا این لحظه های دل بریدن 
من و تو لیلی و مجنون باشیم 
غریبی رو بسوزون تو نگاهت 
بزار مث دو تا عاشق جداشیم !

سفر بازیه گنگ روزگاره 
شاید پایان بی پایان تو باشی
بزار امیدمون یه نقطه چین شه
شاید مبهمترین تقدیر باشی ... 


این پست رو هفته ی گذشته نوشته بودم که به دلایلی تا امروز ثبت نکردم . اما حرفهای امروز ! امروز ؟ بهتره بگم امشب ! امشب چه دلتنگم ... هرچی خواستم بنویسم .... نشد ... می خوام یه نامه همین الان برای خودم بنویسم ! نوشتم ! ولی پاک کردم !!! دیووونه ام دیگه ! فقط یه جمله تو دلم هست که دوست دارم برای خودم بنویسم : "کی اشکات و پاک می کنه , شبا که فصه داری ؟ " بی خیال ... ما که اشکامون رو پاک کردیم ! ولی حافظ دمت گرم که نوشتی : " مژده آمد که ایام غم نخواهد ماند , چنان نماند و چنین نیز هم نخواهد ماند " ... ای خدا ... جیگرتو ... !   حال همه ی ما خوب است  ولی تو باور نکن ... !


گاه گاهی دلم می گیرد 
از اینکه کسی نمی داند
گاه گاهی دلم می گیرد !
گاه گاهی دلم میگیرد !
از عمری که گذشت و هنوز 
گاه گاهی دلم می گیرد !
گاه  گاهی دلم می گیرد 
از ندانم این که چرا
گاه گاهی دلم می گیرد !
گاه گاهی دلم می گیرد 
از بیت بیت شعر معصومم
"گاه گاهی دلم می گیرد "! 




داریوش فرخاک فر
3 سپتامبر 2099 
کنج غربت 
]]>
و دیگر هیچ ... 2009-08-19T13:39:22+01:00 2009-08-19T13:39:22+01:00 tag:http://www.farkhakfar.com/post/55 Daryoush Farkhakfar این روزها روزهای کار و زندگسیت . روزهایی بی بهانه , بی علاقه و روزهایی بی عشق . گاهی فکر می کنم چطور خیلی ساده عاشق میشم و خیلی ساده دل می کنم . نمی دونم شاید من عاشق نبودم ! ولی هرچی هست این عاشقی , من که خاطره ای ازش ندارم جز یادهایی که گه گاهی من و آزار میدن و تصویر هایی از روزهای خوش گذشته که این روزها شکنجه می دهند پیکر بی جانم رو . "با اینکه خودم رو قانع کردم که تو اشتباه زندگی من بودی ولی هنوز و هنوز گاه گاهی هم که شده به یادت می افتم و بدون اینکه خودم بخوام تو اغاز و پایان ترانه ها این روزها روزهای کار و زندگسیت . روزهایی بی بهانه , بی علاقه و روزهایی بی عشق . گاهی فکر می کنم چطور خیلی ساده عاشق میشم و خیلی ساده دل می کنم . نمی دونم شاید من عاشق نبودم ! ولی هرچی هست این عاشقی , من که خاطره ای ازش ندارم جز یادهایی که گه گاهی من و آزار میدن و تصویر هایی از روزهای خوش گذشته که این روزها شکنجه می دهند پیکر بی جانم رو . "با اینکه خودم رو قانع کردم که تو اشتباه زندگی من بودی ولی هنوز و هنوز گاه گاهی هم که شده به یادت می افتم و بدون اینکه خودم بخوام تو اغاز و پایان ترانه های دلتنگ من می شوی , مثل همین ترانه ای که دیشب نوشتم ... بی اختیار تمام لحظه های بودن تو زنده شد و مرا کشت ! اشکالی نداره ...  دیگه بیت های ترانه هام رو برای بهتر شدن تغیر نخواهم داد  ! تمام این بیت ها خاطرات تو اند و من اونقدر با معرفت هستم که خاطراتتت رو دست کاری نکنم ! "


" و دیگر هیچ "


آینه بغضی تو گلوش و
کوچه خالی از عبوره 
ماه تو چاه قصه مونده 
خونه بی تو سوت و کوره 

جاده بعد رفتن تو
رفت یه گوشه خودکشی کرد !
یی وقایی شد پشیمون 
حالا داره می گه برگرد  

ولی دلشکسته ی من 
تو نمی باری دوباره 
قاصد چشمای پاکت 
نیم نگاهی نمی یاره ...

یادم بوسه ی آخر 
بغلم کردی به سردی 
اون نگاه مبهمت گفت 
که دیگه بر نمی گردی 

غنچه ترسید بی پناهت 
خنده ی ستاره پژمرد
اونیکه عاشق ترین بود 
تو غبار جاده ها مرد 




Daryoush Farkhakrfar 
August 09
Virginia , USA


]]>
دیوونه ! 2009-08-11T00:43:00+01:00 2009-08-11T00:43:00+01:00 tag:http://www.farkhakfar.com/post/49 Daryoush Farkhakfar و خدا می داند که چقدر دلتنگم ... گاه گاهی به یادت می افتم , ولی وقتی که منطقی فکر می کنم  ,می بینم نه اتفاقا" باید خوشحالم باشم که همه چی سریع تموم شد ! من نمی تونم تورو اصلاح کنم , نمی تونم تورو مجبور بی کاری کنم  و متاسفانه یا خوشبختانه فرصتی هم ندارم تا بگم که نه عزیز دل من , من یه قسمت راه رو اشتباه رفتم , ولی برقیه راه رو تو زدی به خاکی ! خوب فقط مشکل همین "گاه گاهی" است که دل مارو قلقلک میده ! ولی خوب زمان حلال مشکلاته ! باید قبول کرد که نمی شه همه چی رو تو دست گرفت ! بعضی چیزا و خدا می داند که چقدر دلتنگم ... گاه گاهی به یادت می افتم , ولی وقتی که منطقی فکر می کنم  ,می بینم نه اتفاقا" باید خوشحالم باشم که همه چی سریع تموم شد ! من نمی تونم تورو اصلاح کنم , نمی تونم تورو مجبور بی کاری کنم  و متاسفانه یا خوشبختانه فرصتی هم ندارم تا بگم که نه عزیز دل من , من یه قسمت راه رو اشتباه رفتم , ولی برقیه راه رو تو زدی به خاکی ! خوب فقط مشکل همین "گاه گاهی" است که دل مارو قلقلک میده ! ولی خوب زمان حلال مشکلاته ! باید قبول کرد که نمی شه همه چی رو تو دست گرفت ! بعضی چیزارو باید باهاشون دست داد ! البته ممکنه تمایلی برای دست دادن نباشه که اون موقعست که دیگه کاریش نمی شه کرد !  خوب به هر حال " تو میری شاید که فردات , رنگ بهتری بیاره " ولی " من اینجا می مونم با دلی که دیگه تنگه " و انگار باید باور کنم " آسمون همین یه رنگه "  . 


"لورن "

ساعت ها 
روز ها 
و ماه ها میگزرد 
ولی انگار ساعت قلب من
در ثانیه ی نگاه تو خواب رفته است !
یادت هست 
"قرار بود خبر از آرامش باران بیاوری "
یادت هست ؟
یادت نیست 
یادم هست ! 

دلتنگم ...
از قاصد بی خبر
از عید بی بهار
از خورشید بی طلوع
و از شب بی تو , ماه من ...

نمی دانم و نمی دانی
می دانم و می دانی 
می گویم و می گویی : 
"روزگار غریبیست نازنین"


شک می کنم !
به خودم !
به شعورم !
به عقلم !
و به دل مجنونی که پاک
"دهن مارو سرویس کرده "

"قرار بود خبر از آرامش باران بیاوری "
یادت هست ؟
یادت نیست 
یادم هست !

از باران "نم دلتنگی " نسیب ما شد
تو که با دیگران رفته ای !
شاید "ترنمی" قسمت آنان شد !

 ولی یادت باشد
آسمان این شب خالی از ستاره نیست !
 نوری هست
 امیدی هست
و هنوز دیوانه ای هست !
پس حتی برای  یک لحظه
یک نگاه
یک نفس
یک طپش
باور کن
دوستت دارم ...





"این دل نوشته را در ساعت 2 بامداد به وقت واشینگتن امریکا نوشتم . مطلب فقط یک دل نوشتست که از دلی دلتنگ در لحظه بیان شده . و به احترام کسی که این دو خط رو به یادش نوشتم , اسم شعر را به نام او نهادم تا خاطره ای شود برای روزهای بی قرار فردا ... "


]]>
بالاخره ! 2009-08-01T23:09:21+01:00 2009-08-01T23:09:21+01:00 tag:http://www.farkhakfar.com/post/43 Daryoush Farkhakfar نه انگار فایده ای نداره !نه ! نمیشه ! می خوام فرار کنم از هست ها و به رویای نبود ها برم ! ولی دیگه خسته شدم , خسته می فهمی داریوش ؟ حالیت میشه ؟ باید قبول کنی هر دوی ما این سالها دونبال خورشید گشتیم ولی پیدا نکریم جز فانوسی خاموش ! باید قبول کنی که عمریه گیج داری می گردی ! بی هدف ! بی مقصد ! چی ؟ چی گفتی ؟ تو هدف داری ؟ تو ؟ تویی که من  تورو بهتر از خودت می شناسم ؟ به قول آمریکایی ها " come on " اگه تو هدف داشتی که الان دلگیر از خودت و همه کس نمیومدی این مطلب رو تو ولبلاگی بنویسی که معلوم نه انگار فایده ای نداره !
نه ! نمیشه ! می خوام فرار کنم از هست ها و به رویای نبود ها برم ! ولی دیگه خسته شدم , خسته می فهمی داریوش ؟ حالیت میشه ؟ باید قبول کنی هر دوی ما این سالها دونبال خورشید گشتیم ولی پیدا نکریم جز فانوسی خاموش ! باید قبول کنی که عمریه گیج داری می گردی ! بی هدف ! بی مقصد ! چی ؟ چی گفتی ؟ تو هدف داری ؟ تو ؟ تویی که من  تورو بهتر از خودت می شناسم ؟ به قول آمریکایی ها " come on " اگه تو هدف داشتی که الان دلگیر از خودت و همه کس نمیومدی این مطلب رو تو ولبلاگی بنویسی که معلوم نسیت خوانندش مرد حواهد بود یا نامرد ! 
بیا بی پرده حرف بزنیم ... دلتنگی های تو حقیقت دارن ! آره خوب تو دلتنگی ! از همه چی ! از من و از خودت ! تو می ترسی ! از آینده , حقیقت و از خود خودت ... تو سستی ! آره خوب !  آگه سست نبودی که وضعت الان این نبود !  
 دیدی درست می گم ! الان به این فکر کردی که اگه یه نفر این مطلب رو بخونه چی فکر می کنه ؟! 
آخ تو کی می خوای باور کنی خودت رو ؟ همینی که هستی ! و خوب هم هستی ! فقط قاتی پاتی هستی ! می دونی چیه , به نظر من تو گم شدی ! خیلی وقته ! باور بکن ! تو خودت گم شدی ! هنوز نتونستی "من" واقعیت رو پیدا کنی ! هنوز "من" واقعیت رو تو فروغ فرخزاد , آل پاچینو و شعر ها و کلمه هایی که تو اون هارو بزرگ کردی می گردی ! یکم به خودت بیا ! تو می تونی "من " بشی ! باور کن ! "من" منی بشی که به هیچ "ما " ای نیاز نداره ! 
چجوری ؟ از نظر من بهتره خودت رو اول بشناسی ! تو خودت رو نمی شناسی ! نمی شناسی ! با تو ام ! حالیته ؟ نه دیگه حالیت نسیت ! اگه حالیت باشه که الان مثل یغما زده ها منو نگاه نمی کردی ! بیا , از نو شروع کن ! باور کن هیچ کسی نیست ! فقط تویی و خودت ! همه چیز رو ببین تو خودت , بشکاف , بسنج, بیندیش! و من اون روزی رو می بینم که بسازی ! قبل از اینکه قلم رو از دستم بگیری به من این قول رو بده که تلاشت رو می کنی که پیدا بشی ! تو این راه از هیچ کس کمک نخواه ! هیچ کس ! حتی خود هیچ کس ! باشه ؟ قول ؟ ... چی ؟ تو خیلی از قول هارو شکستی ؟ بابا آفرین ! این بار به من قول بده ! به معنی حقیقیش ! باشه ... ؟  

قول می دم  به تو , خود من !




و گریزان خواهم آمد 
به گوشه ی چشمانت !
و خودم را ار تو خواهم دزید !
به همین سادگی , رویای من ... !





داریوش فرخاک فر
حوالی دلتنگی 
ساعت فراموشی  ]]>
غریب آشنا 2009-05-19T16:26:28+01:00 2009-05-19T16:26:28+01:00 tag:http://www.farkhakfar.com/post/32 Daryoush Farkhakfar غریب آشنا نه حس بارون و نه عشق تگرگ و رگبار و خزون زمین نداره جاذبهکوتاهه سقف آسمون نمونده ردپایی ازخورشید و مهتاب و چشات از گلای یاس تو باغغربت دلتنگی میاد می بینی حال و روزم وبعد سفر کردن تو اما فدای خنده هاتراهی که می خواستی برو تو اول طلوعی ومن انتهای این غروب سزای پاکیه نگامترک چشای من نبود گذشته آب از سر منخالیم از خود خودم آخ که غریب آشناچرا اسیر تو شدم ... Daryoush FarkhakfarMay 09Virginia USA






غریب آشنا


نه حس بارون و نه عشق
تگرگ و رگبار و خزون
زمین نداره جاذبه
کوتاهه سقف آسمون

نمونده ردپایی از
خورشید و مهتاب و چشات
از گلای یاس تو باغ
غربت دلتنگی میاد

می بینی حال و روزم و
بعد سفر کردن تو
اما فدای خنده هات
راهی که می خواستی برو

تو اول طلوعی و
من انتهای این غروب
سزای پاکیه نگام
ترک چشای من نبود

گذشته آب از سر من
خالیم از خود خودم
آخ که غریب آشنا
چرا اسیر تو شدم ...






Daryoush Farkhakfar
May 09
Virginia USA


]]>
حقیقت سبز 2009-04-04T21:26:23+01:00 2009-04-04T21:26:23+01:00 tag:http://www.farkhakfar.com/post/22 Daryoush Farkhakfar " حقیقت سبز "به حرمت بارون تو رونقش می زنم به آینهوضو می گیرم از چشاتکه صادقانه مبهمه !می دم تبسم توروبه لحظه های چش به راهطلوع و هدیه می کنمبه خواب تلخ بی پناهلبا لب از عطر تنتمست تو میشه قصمونپر میشه از ستاره هابرکه ی صاف آسموندعا به پاکیه لباتخدا رو دعوت می کنهو سبز رویای توروبا فردا قسمت می کنه !قطره به فطره آینهآب میشه از حقیقتتجاری میشه تو لحظه هانسیم پاک رحمتت ...Daryoush FarkhakfarApril 09Virginia USA





" حقیقت سبز "



به حرمت بارون تو رو
نقش می زنم به آینه
وضو می گیرم از چشات
که صادقانه مبهمه !


می دم تبسم تورو
به لحظه های چش به راه
طلوع و هدیه می کنم
به خواب تلخ بی پناه


لبا لب از عطر تنت
مست تو میشه قصمون
پر میشه از ستاره ها
برکه ی صاف آسمون


دعا به پاکیه لبات
خدا رو دعوت می کنه
و سبز رویای تورو
با فردا قسمت می کنه !


قطره به فطره آینه
آب میشه از حقیقتت
جاری میشه تو لحظه ها
نسیم پاک رحمتت ...



Daryoush Farkhakfar
April 09
Virginia USA



]]>
تپش 2009-03-08T20:53:55+01:00 2009-03-08T20:53:55+01:00 tag:http://www.farkhakfar.com/post/15 Daryoush Farkhakfar   " تپش "برای خواب بارونییه چشمام که خونین غم دوریت و داره برای قلب دلتنگم که بی تو نگاه داغ عشق و کم میاره به یاد روزگاری که شکفتش گل احساس باغ زندگیمون به هرم لحظه های بودن تو به رنگ آسمون عاشقیمون ندادم خاطراتت را به پاییز گلم - رویا هنوزم سبز از تو هنوزم میشه آغاز و صدا کرد هنوزم میشه پر زد از خود تو بخون شعر بهار پر تپش رو که اینجا غربت غم خونه کرده نگاهی از سر هرمت به ما کن که قلب عاشقم تاریک و سرده بذار لبهاتو رو لبهای خشکمکه بارونو هنوزم میشه بوسیداگه حت



  " تپش "



برای خواب بارونییه چشمام
که خونین غم دوریت و داره
برای قلب دلتنگم که بی تو
نگاه داغ عشق و کم میاره


به یاد روزگاری که شکفتش
گل احساس باغ زندگیمون
به هرم لحظه های بودن تو
به رنگ آسمون عاشقیمون


ندادم خاطراتت را به پاییز
گلم - رویا هنوزم سبز از تو
هنوزم میشه آغاز و صدا کرد
هنوزم میشه پر زد از خود تو


بخون شعر بهار پر تپش رو
که اینجا غربت غم خونه کرده
نگاهی از سر هرمت به ما کن
که قلب عاشقم تاریک و سرده


بذار لبهاتو رو لبهای خشکم
که بارونو هنوزم میشه بوسید
اگه حتی یه روزی یاد چشمات
تو دلتنگیه ذهن آینه پوسید ...






Daryoush Farkhakfar
March 09
Virginia USA


]]>
غریبه 2009-01-27T16:33:11+01:00 2009-01-27T16:33:11+01:00 tag:http://www.farkhakfar.com/post/11 Daryoush Farkhakfar " غریبه "می دونم تو قصتون زیادی امتو دیگه بی کسیمو به روم نیارنشکن این غرور باقی موندرورو دلم بر چسب غربتی نزارمی دونم تو چشماتون بی ارزشمواستون فرقی نداره بودنممی کنم می رم یه روزی بی خبروقتی که لطفی نداره موندنمردپاهای غریب حرفاتونیادگار روزگار با شمادلمو صد بار شکستین بی صداحتی فرصت ندادین بگم چرا ؟آخرش تنها می رم از این دیاردل می دم به کوچه ای که غربتهمی دونم سخته ولی چاره چیه ؟شکر دوری این یکی بی منته و به یاد خونمون که از همهو به حرم عشقمون که مبهمهبا دعای خیر شمارو می سپارمبه خدایی که همی




" غریبه "



می دونم تو قصتون زیادی ام
تو دیگه بی کسیمو به روم نیار
نشکن این غرور باقی موندرو
رو دلم بر چسب غربتی نزار


می دونم تو چشماتون بی ارزشم
واستون فرقی نداره بودنم
می کنم می رم یه روزی بی خبر
وقتی که لطفی نداره موندنم


ردپاهای غریب حرفاتون
یادگار روزگار با شما
دلمو صد بار شکستین بی صدا
حتی فرصت ندادین بگم چرا ؟


آخرش تنها می رم از این دیار
دل می دم به کوچه ای که غربته
می دونم سخته ولی چاره چیه ؟
شکر دوری این یکی بی منته


و به یاد خونمون که از همه
و به حرم عشقمون که مبهمه
با دعای خیر شمارو می سپارم
به خدایی که همیشه با منه




Daryoush Farkhakfar
24 Jan
Virginia USA

]]>
از نا کجا آباد تا یغما آباد 2009-01-06T22:20:14+01:00 2009-01-06T22:20:14+01:00 tag:http://www.farkhakfar.com/post/9 Daryoush Farkhakfar سلامی به لطافت باران به شما همراهان در پست قبلی تا جایی که خوندید , ما مدال افتخاری رو به آقای گلرویی اهدا کردیم . اما امروز اومدم یه چند تا نشان افتخار به ایشون بدم که لپ هاشون از شرم سرخ بشه ! اینجور که ما داریم با آقای گلرویی پیش می ریم ایشون نشان نابغه ی قلم بازی کن رو هم خواهند گرفت به لطف برادران بسیجیشون ! ( چشمش نزنیم حالا مصدوم بشه ! اوه یادم رفت که بگم مصدومم شده ! مگه نمی دونین به خاطر این ترجمه های استادانش مجوزش رو هم گرفتند ! ) خلاصه  داستان ما سر دراز دارد ! البته شما می

سلامی به لطافت باران به شما همراهان


در پست قبلی تا جایی که خوندید , ما مدال افتخاری رو به آقای گلرویی اهدا کردیم . اما امروز اومدم یه چند تا نشان افتخار به ایشون بدم که لپ هاشون از شرم سرخ بشه ! اینجور که ما داریم با آقای گلرویی پیش می ریم ایشون نشان نابغه ی قلم بازی کن رو هم خواهند گرفت به لطف برادران بسیجیشون ! ( چشمش نزنیم حالا مصدوم بشه ! اوه یادم رفت که بگم مصدومم شده ! مگه نمی دونین به خاطر این ترجمه های استادانش مجوزش رو هم گرفتند ! ) خلاصه  داستان ما سر دراز دارد ! البته شما می تونید آغاز این داستان رو از این سایت بخونید ! بلی نامه های متوالی آقای گلرویی ( نامه که نیستن ماشالا طومارا" ) که کنایه ها و داستان های ضد و نقیضی رو در مورد ترانه سرای عزیز آقای احسان یاورانی در برداشت مارو بر این داشت که در این آب گلالود که آقای گلرویی دارن ازش ماهی می گیرن کمی شفاف سازی کنیم . نابغه جان , ای استاد , ای یغما, ای که هنوز وزن رو نمی تونی در دست نوشته هات تنظیم کنی ( اوه , آری , شما راست می گی یغما جان اینها شعر نیستن , دست نوشته ان و دست نوشته هم که نیازی به وزن نداره ) شما نمی دونم با چه دانشی از ترانه سرایی چون آقای یاورانی اشکال می گیرد ( اوه یادم نبود شما نابغه ای و استاد شرمنده ) اون هم چه؟ از قافیه !!! آری خوب می دانم که از شعر تنها قافیه را تا کمی فهمیده ای , اما در حد اول دبیرستان فهمیده ای نه در حدی که بخوای قوانین جدید قافیه از خودت در بیاوری ( اوه بازم یادم رفت که نابغه ای و هر کاری می توانی بکنی ) دکتر جان شما که یک کیلو ریش و پشم آویزونته چرا پات رو از یغما آباد بیرون میذاری? ( میدونم تو یغما آباد قافیه , وزن و ادبیات کلا" متفاوته ) چرا عزیز دل برادر ؟ چون علاقه ی بیش از حد شمارو در ترانه نویسی و شعر می بینم , خواستم کمکی کرده باشم و در زیر این مطلب , چند لینک قرار دهم تا کمی شعر ناب ( البته اینا با ادبیات یغما آباد نوشته نشدن نابغه جان ) بخوانی و معلومات خود رو بالا ببری . یه لینک هم گذاشتم که اتفاقا" اسم اقای احسان یاورانی( همونی که هنوزم که هنوزه نمیشناسیش رو می گم , انشالا که با این لینک یه شناختی پیدا کنی البته نابغه ای که شما هستی ... ) هم در اون قید شده ! اتفاقا" اسمش و شعرش کنار شاعران عزیز و بزرگوار احمد شاملو , فریدون گیلانی,  سیمین بهبهانی و دیگر بزرگان قرار دارد  ( اومیدوارم که این بزرگان رو بشناسی ) در پایان برات آرزوی موفقیت می کنم و هم اینکه اصلا" نگران نباش با این پاچه خواری هایی که شما می کنی انشالا" دوباره به آغوش برادران بسیجی بر میگردی .


شعر احسان یاورانی( همون شعرهایی که باید بخونی ! تمرین کن شاید یه چیزی یاد بگیری )
شعر احسان یاورانی
احسان یاورانی ( عینک آفتابیت رو بردار و چشات رو خوب باز کن و هواست رو از دختر ها بکن و بده اینجا تا شاید نام  ترانه سرای عزیز آقای یاورانی رو در کنار بزرگان دیگه ببینی که دیگه انشالا پات رو از یغما آباد بیرون نذاری )




]]>
یغما گلرویی مدال افتخار می گیرد ! 2009-01-05T21:31:29+01:00 2009-01-05T21:31:29+01:00 tag:http://www.farkhakfar.com/post/8 Daryoush Farkhakfar سلامی بهاری به شما عزیزانبا توجه به اینکه مسائل و بحث ها در مورد آقای یغما گلرویی و ترانه سرای محبوب  آقای احسان یاورانی بالا گرفته , بر این شدم که این مطلب رو که خوندنش خالی از لطف نیست در وب سایت قرار بدهم . با خواندن این متن کاملا به توانایی های استاد بزرگ و پر آوازه از هر لحاظ پی خواهید برد . انشالا با این توانایی های که آقای گلرویی دارند مقامی بیارن و برن برای تیم ملی !!! من از همین جا مدال خاکستری افتخار رو از طرف تمام هم فکران به این استاد و نابغه ی با قلم بازی کن یادگاری می ده

سلامی بهاری به شما عزیزان



با توجه به اینکه مسائل و بحث ها در مورد آقای یغما گلرویی و ترانه سرای محبوب  آقای احسان یاورانی بالا گرفته , بر این شدم که این مطلب رو که خوندنش خالی از لطف نیست در وب سایت قرار بدهم . با خواندن این متن کاملا به توانایی های استاد بزرگ و پر آوازه از هر لحاظ پی خواهید برد . انشالا با این توانایی های که آقای گلرویی دارند مقامی بیارن و برن برای تیم ملی !!! من از همین جا مدال خاکستری افتخار رو از طرف تمام هم فکران به این استاد و نابغه ی با قلم بازی کن یادگاری می دهم !



" تو که ریش و پشمی وصلته و تسبیح تو دستته , که حتما" تاثیر داره تو مخ زنییه صیقه ای ها !!!


متن زیر به قلم این عزیز نوشته شده است



ترجمه های یغما و یغمای ترجمه ها


ماهی مست/ اورهان ولی/ ترجمه یغما گلرویی/ تهران/ مؤسسه انتشارات نگاه/ 1386

رنگ قایق‌ها مال شما/ اورهان ولی/ ترجمه شهرام شیدایی/ تهران/ کلاغ سفید/ 1383

..

شاعر بزرگی بوده است به نام احمد شاملو که هرچه شعر از دیگران ترجمه می‌کرد،‌ آنها را به زبان شعری خودش بر می‌گرداند. آن قدر که آدم احساس می‌کرد همه شاعران بزرگ دنیا به زبان احمد شاملو شعر گفته‌اند: از پابلو نرودا تا لورکا، از کوبایاشی ایسّا تا مارگوت بیکل.

شاعر کوچکی هم هست به نام یغما گلرویی که شعرهایی را که دیگران ترجمه کرده‌اند بر می‌دارد و آنها به زبان شکسته‌ای که فقط خودش از آن خوشش می‌آید و زبان شعر مردمی تلقی می‌شود، تبدیل می‌کند و اسمش را می‌گذارد ترجمه.

..

قبلاً در مطلب دراز دامنی در همین وبلاگ با شواهد بسیار نشان دادم که ترجمه‌های یغما گلرویی از شاعران نامدار جهان به زبانهای ترکی و عربی و اسپانیولی و فرانسوی و آلمانی و روسی و انگلیسی، رونویسی ترجمه‌های دیگران است. دوست داشتید بروید بخوانید.

آن موقع یکی از دوستان عزیز با ناباوری گفت: شاید یغما اوایل برای اینکه به کار ترجمه مسلط شود، به ترجمه شعرهای قبلاً ترجمه شده می‌پرداخت. اما الآن خودش استاد این کار است. ما هم گفتیم: انشاءالله گربه است. البته اگر از خود استاد می‌پرسیدی، قطعاً جواب می‌داد که علتش این است که من همه این زبانها را از همه مترجمین قبلی بهتر می‌دانم و با ترجمه دوباره آنها، می‌خواهم توانمندی زبان فارسی و ناتوانی مترجمین قبلی را به نمایش بگذارم.

..

داشتم ترجمه شعرهای اورهان ولی را به قلم شهرام شیدایی می‌خواندم. کتاب، در سال 1383 توسط یک انتشاراتی گمنام چاپ شده بود. یادم افتاد که یغمای گلرویی عزیز هم پارسال کتابی از این شاعر ترک ترجمه! کرده است، که با نام زیبای: «ماهی مست» توسط یک انتشارتی نسبتاً معروف منتشر شده است. اولش حمل بر صحت کردم و گفتم یغما خودش ترک آذری است و حتمأ اورهان ولی را به زبان ترکی استانبولی خوانده و از ظرایف شعرهای او سر در آورده است. راستش، آن موقع کتاب شهرام شیدایی بعد از کتاب یغما گلرویی به دستم رسید و به صرافت مطابقت آنها نیفتادم. روز جمعه که بیکار شده بودم و داشتم اورهان ولی را تورق می‌کردم، یاد آن قضیه افتادم و شیطان گولم زد و به قول آبجی عزیزمان، بار دیگر در پوستین یغما گلرویی افتادم و متوجه شدم که آن مؤمن متقی دست از اعمال عزیز خود برنداشته و ظاهراً باورش شده که ترک عادت موجب مرض است.

..

«ماهی مست» ترجمه 66 قطعه شعر اورهان ولی است (البته مترجم! بعضی شعرهای کوتاه را از یک شعر چند پاره برگرفته و بصورت مستقل در آورده است). ازین 66 قطعه، فقط سه قطعه کوتاه در کتاب «رنگ قایق‌ها مال شما» نیست که احتمالاً از جای دیگر گرفته شده است. به عبارت دیگر، یغما گلرویی کتاب شهرام شیدایی را گذاشته جلوی رویش و 63 شعر از آن انتخاب کرده و لحن ترجمه را عوض کرده و به لحن مقبول خودش در ترانه‌هایی که می‌سراید در آورده است و بس! البته برای آنکه نوآوری هم بکند، اسم بعضی از شعرها را هم به سلیقه خودش تغییر داده و آن قدر هم هوش و حواس داشته که ترتیب شعرها را هم بهم بزند که گمان مشابهت نرود. و بجز یک مورد که از دستش در رفته و دستش را رو کرده، تقریباً در کار یغمای ترجمه شهرام شیدایی موفق عمل کرده است. دست مریزاد!

..

احتمالاً خود یغما و دوستدارانش خواهند گفت که طبیعی است شعرهای مقبول یک شاعر محدود است و هر کس بخواهد آنها را ترجمه کند، ناچاراً شعرها تکراری خواهد شد. مهم، زبان ترجمه است که باید متفاوت باشد که هست! زبان شل و ول و بی تحرک شهرام شیدایی کجا و زبان شناور و مردمی یغما کجا؟!

..

جریان شعر نو ترکیه با سه شاعر نوگرا پدید آمد: اورهان ولی، اکتای رفعت و ملیح جودت. این سه شاعر که رفیق حجره و گرمابه و گلستان بودند، به «غریب چی‌ها» شهرت داشتند. اگر صداقتی در کار یغمای عزیز بود، چرا سراغ آن دو شاعر دیگر نرفت؟ عدل، یغما بر می‌دارد سراغ همان شاعری می‌رود که قبلاً شعرهایش ترجمه شده است. چون به پخته‌خواری عادت کرده و فکر می‌کند اگر لحن ترجمه را عوض کند و از کلمات مشابه بهره بگیرد و آنها را بالا و پایین کند، دم خروس «سرقت ادبی» پنهان خواهد ماند و اصولاً کی حوصله دارد که دنبال مطابقت این دو کتاب برود؟

..

برای اینکه بدانید ترجمه یغما گلرویی با ترجمه شهرام شیدایی چه تفاوتهای آشکاری دارد، مقایسه کوچکی انجام می‌دهیم:

جیب سوراخ    جلیقه سوراخ

سرآستین سوراخ   ردا سوراخ

تنبان سوراخ    پیراهن سوراخ

 

آبکشی مگر برادر؟

(«شعر سوراخ»/ ترجمه شهرام شیدایی/ ص 91).

 

جیب سوراخ!

جلیقه سوراخ!

آستین سوراخ!

کت سوراخ!

پیراهن سوراخ!

تنبون سوراخ…

 

دِ آب‌کشی مگه؟ برادر!

(«سوراخ»/ ترجمه یغما گلرویی/ ص 19).

 

تردیدی نیست که ترجمه یغما با ترجمه شهرام از زمین تا آسمان فرق دارد. هم شکل سطرنویسی‌اش بهتر است. هم چند تا علامت!! اضافه دارد. تنبان شده تنبون و بعد از پیراهن آمده و مسلماً اینجوری بهتر است. آبکش را شهرام نفهمیده و سر هم نوشته و یغما که فهمیده‌تر است، جدا نوشته. سطر آخر که بکلی فرق کرده است. «دِ» واقعاً باعث اعتلای ترجمه یغما شده و تبدیل مگر به مگه که تکلیفش روشن است و هر وجدان بیداری اذعان می‌دارد که یغما شعر اورهان ولی را زنده کرده است.

..

یک تطابق دیگر هم بد نیست انجام دهیم تا روش ترجمه یغما دستتان بیاید:

زخم چاقوی روی پیشانی‌ام

به خاطر توست ؛

قوطی سیگارم یادگاری از توست ؛

تلگراف زدی:

«دستات اگه تو خونه بذار بیا»

چه طور می‌تونم فراموشت کنم،

روسپی خوشگلم.

(«یادآوری»/ ترجمه شهرام شیدایی/ ص 77)

 

زخم چاقوی رو پیشونیم

واسه خاطر توست!

قوطی سیگارم

تنها یادگاریته!

تلگراف زدی که

خونه زنده‌گیتُ ول کنُ بیا!

مگه میشه از یادم بری؟

خراب خانوم خوش‌گلم!

(«یادآوردن»/ ترجمه یغما گلرویی/ ص 45)

از آخر شروع کنیم: منظور از خراب خانوم همان زن روسپی ترجمه شهرام است که بصورت محترمانه بیان شده است. البته اگر همان «خانوم» تنها را هم می‌آورد، منظور را می‌رساند. خوشگل و خوش‌گل دو کلمه جداگانه‌اند و با هم کلی فرق دارند. معلوم نیست چرا شهرام شیدایی از دست و خون اسم برده و متوجه نشده که منظور اورهان ولی از «خونه» همان «خانه» است نه «خون+ ه». بنابراین، یغما با تیزهوشی متوجه ترجمه غلط شهرام شده و معنی درست شعر را به دست داده است: خونه زنده‌گیتُ‌ ول کنُ بیا! اصلاً چه معنی دارد دست آدم توی خون باشد؟ به نظر شما، «واسه خاطر توست» بهتر از «به خاطر توست» نیست؟ بخدا هست! اصلاً بیایید همه شعرها را مطابق سلیقه یغما بازنویسی کنیم تا شعر از طبقه آریستوکرات بیرون بیاد و برود میون مردم کوچه و بازار.

..

یغما با همه زرنگیش، یکجا از دستش در رفته و دم خروس مذکور را به نمایش گذاشته است. شعر «؟» اورهان ولی با ترجمه شهرام شیدایی چنین است:

چرا تا می‌گویم اسکله

دیرک‌ها به یادم می‌آید

و تا می‌گویم دریای آزاد  بادبان‌ها؟

 

تا می‌گویم اسفند   گربه‌ها،

تا می‌گویم عدالت   کارگرها

و چرا آسیابان پیر

بدون هیچ فکری به خدا ایمان دارد؟

 

و روزهایی که باد می‌وزد

باران اُریب می‌بارد؟

(ص 43)

 

این شعر را یغما گلرویی بر اثر حواس‌پرتی دوبار ترجمه کرده و هر دو ترجمه را با دو اسم متفاوت و دو شکل مختلف توی کتابش گذاشته است. البته اگر از یغما بپرسی، خواهد گفت: اولاً این نکته انحرافی را گذاشتم ببینم کسی کتاب را درست می‌خواند یا نه؟ دومندش، می‌خواستم نشون بدم که میشه این شعر را چند جور ترجمه کرد. حالا هر دو ترجمه! را بخوانید:

«؟»

واسه چی وقتی می‌گم اسکله

دیرکا یادم می‌افتنُ

تا می‌گم دریا

بادبونا؟

 

چرا ماه اسفند

گربه‌ها رُ یادم میاره وُ

کلمه‌ی عدالت

کارگرا رُ؟

چرا اون آسیابون پیر

بدون فکر کردن به خدا ایمون داره؟

 

واسه چی بارون تو باد

اُریب می‌باره؟

(ص 71)

 

«چراها»

چرا تا اسم اسکله میاد

یاد تیرکا می‌افتمُ

تا کسی اسم دریا رُ میاره

بادبونا جلو چشم میان!

 

چرا تا می‌گن اسفند

یاد گربه‌ها می‌افتمُ

تا می‌گن عدالت

یاد کارگرا؟

 

چرا این آسیابون پیر،

بدون اینکه یه دم مخشُ کار بندازه

به خدا ایمون داره؟

 

وقتی که باد میاد

چرا بارونم کجکی می‌باره؟

(ص 47)

 

همین دو ترجمه کافی است تا نشان دهد یغما با چه ترفندی ترجمه‌های دیگران را عوض می‌کند و محصول کارش می‌شود ترجمه جدید. حالا همین جمله را من با زبان یغما بازنویسی می‌کنم: همین دو نمونه، جون حاجیت فقط همین دو نمونه، برا ما حجّته تا همه شیرفهم شن که این جوونه چه دوزُ کلکی سوار میکنه و چه جوری دیلماج دیگرونُ به اسم خودش جا می‌زنه!

..

ما برای علاقه‌مندانی که می‌خواهند شیوه ترجمه کردن یغما را یاد بگیرند و به اسم و رسمی برسند، شماره صفحات مطابق دو ترجمه را می‌نویسیم و به کارهای مهمتر خودمان می‌پردازیم:

(ش نشانه ترجمه شهرام شیدایی و غ نشانه برگردان یغما گلرویی، و اعداد جلوی نشانه‌ها شماره صفحه کتابهای این دو بزرگوار است.)

مجّانی، غ 15 / مجّانی، ش 42 ؛ اورهان ولی، غ 16 / من اورهان ولی، ش 106 ؛ سوراخ، غ 19/ شعر سوراخ، ش 91 ؛ موچین، غ 20/ شعر موچین‌دار، ش 60 ؛ مث ما، غ 21/ مثل ما، ش 34 ؛ فضولی، غ 22/ گردش، ش 39 ؛ ماهی‌گیر سیسیلی، غ 24/ ماهی‌گیر سیسیلی، ش 114 ؛ مال شماس، غ 25/ مال شما، ش 37 ؛ رابینسون، غ 27/ رابینسون، ش 44 ؛ آدمها، غ 28/ آدمها، ش 45 ؛ تا صبح، غ 29/ تا صبح، ش 47 ؛ مهمون، غ 31/ مهمان، ش 127 ؛ موج، غ 32/ موج، ش 51 ؛ حرفام، غ 34/ حرفهایم، ش 65 ؛ خواب چاه کن، غ 35/ آلتین داغ، ش 90 ؛ پرچم، غ 36/ پرچم، ش 55 ؛ سرباز، غ 38/ عازم جنگ، ش 62 ؛ گردنه بند، غ 40/ گانگستر، ش 58 ؛ دریا، غ 41/ دریا، ش 64 ؛ عید، غ 42/ عید، ش 67 ؛ خداحافظی، غ 43/ وداع، ش 72 ؛ یاد آوردن، غ 45/ یادآوری، ش 77 ؛ زنگ، غ 46/ ش ندارد ؛ چراها، غ 47/ ؟، ش 43 ؛ سایه، غ 48/ سایه، ش 80 ؛ محمود خُله، غ 49/ محمود سر به‌هوا، ش 81 ؛ نوشته‌ی سنگ قبر(1)، غ 50/ سنگ‌نوشته روی قبر1، ص 82 ؛ نوشته‌ی سنگ قبر(2)، غ 51/ سنگ‌نوشته روی قبر2، ص 83 ؛ نوشته‌ی سنگ قبر(3)، غ 52/ سنگ‌نوشته روی قبر3، ص 84 ؛ از گربه‌ی ول‌گرد به گربه‌ی قصابی، غ 53/ شعر دم‌دار، ش 85 ؛ از گربه‌ی قصابی به گربه‌ی ول‌گرد، غ 54/ جواب، ش 86 ؛ قناری، غ 55/ کره، غ 56/ کره، ش 57 ؛ سربالایی، غ 67/ سربالایی، ش 115 ؛ کی به آرامش می‌رسیم؟، غ 58، آرامش، ش 122 ؛ رفتن، غ 59/ وداع، ش 72 ؛ خواب، غ 61/ خواب، ش 123 ؛ خیال، غ 62/ توهم، ش 130 ؛ وطن، غ 63/ برای وطن، ش 117 ؛ گذشتن از کوچه، غ 64/ عبور از کوچه، ش 131 ؛ استامبولُ گوش می‌کنم…، غ 65/ به استانبول گوش می‌دهم، ش 132 ؛ قطار، غ 67/ شعرهایی درباره سفر، ش 134 ؛ ماجرای علی‌رضا و احمد، غ 68/ داستان علی‌رضا و احمد، ش 35 ؛ رحم، غ 69/ زن شوفر، ش 139 ؛ زندگی همینه، غ 70/ زنده‌گی همین طور است، ش 36 ؛ ؟، غ 71/ ؟، ش 43 ؛ سفر، غ 72/ مهاجرت 1 و 2، ش 140 – 141 ؛ میخک، غ 74/ قرنفل، ش 59 ؛ ابرُ پرنده، غ 75/ پرنده و ابر، ش 147 ؛ خواب دختر، غ 76/ آلتین داغ، ش 89 ؛ زنان کارگر، غ 77/ ش ندارد ؛ گربه‌ی ماده، غ 78/ (بی عنوان، بخش اول)، ش 154 ؛ گربه حامله، غ 79/ (بی عنوان، بخش دوم)، ش 154 ؛ ازدواج، غ 80/ گرفتار عشق شدم آیا..؟، ش 151 ؛ شایعه، غ 81/ شایعه، ش 70 ؛ آسفالت، غ 82/ شعرهایی روی آسفالت، ش 99 ؛ یه روز…، غ 83/ یک روزی، ش 159 ؛ درخت، غ 85/ درخت من!، ش 105 ؛ خوابیده، غ 86/ ولنگ و واز، ش 63 ؛ زغال اخته، غ 87/ زغال اخته، ش 138 ؛ ماهیگیرا، غ 88/ ماهی‌گیرها، ش 157 ؛ کاری کرده باشم، غ 89/ بیهوده مشغول کردن دیگران، ش 33 ؛ عصرای یکشنبه، غ 90/ یکشنبه شب‌ها، ش 111 ؛ دَم مُردن، غ 91/ نزدیک به مرگ، ش 161 ؛ زنده‌گی، غ 93/ زنده‌گی، ش





]]>
اشاره با بنز 2008-12-06T21:33:08+01:00 2008-12-06T21:33:08+01:00 tag:http://www.farkhakfar.com/post/7 Daryoush Farkhakfar " اشاره با بنز "باز هم دختری تنهاباز هم بنز مشگی رنگباز هم وحشتی سنگیندر کوچه ای خلوت و تنگدختر هوای پریدن رادر بنز مرد پیر می بیندمرد اشاره ای می کند و دخترک به بر می شیندآبی به دهان دارد این پیریآب کر هم آن را کم باشد !دانم که عاقبت جوانه و پیرمرگ عاطفه ها و غم باشدبا هم به گرداب بلا می رونددر خلوت سکوت شبانه ایآرامشی خشن حاکم استدر شلوغ عالم عاشقانه ایبر تن خزیده و سخت درگیرندپر گشته اند ز حس مرموزیباز می یابند لحظه ای دگر خود راخالی شده ز عقده های دیروزیشب رنگ به روز می بازدگرگ به انتظار شبی




" اشاره با بنز "




باز هم دختری تنها
باز هم بنز مشگی رنگ
باز هم وحشتی سنگین
در کوچه ای خلوت و تنگ


دختر هوای پریدن را
در بنز مرد پیر می بیند
مرد اشاره ای می کند و
دخترک به بر می شیند


آبی به دهان دارد این پیری
آب کر هم آن را کم باشد !
دانم که عاقبت جوانه و پیر
مرگ عاطفه ها و غم باشد


با هم به گرداب بلا می روند
در خلوت سکوت شبانه ای
آرامشی خشن حاکم است
در شلوغ عالم عاشقانه ای


بر تن خزیده و سخت درگیرند
پر گشته اند ز حس مرموزی
باز می یابند لحظه ای دگر خود را
خالی شده ز عقده های دیروزی


شب رنگ به روز می بازد
گرگ به انتظار شبی دگر است
بازهم اشاره ای با بنز
داستان دخترک به سر است





Daryoush Farkhakfar
]]>