




ماهی مست/ اورهان ولی/ ترجمه یغما گلرویی/ تهران/ مؤسسه انتشارات نگاه/ 1386
رنگ قایقها مال شما/ اورهان ولی/ ترجمه شهرام شیدایی/ تهران/ کلاغ سفید/ 1383
..
شاعر
بزرگی بوده است به نام احمد شاملو که هرچه شعر از دیگران ترجمه میکرد،
آنها را به زبان شعری خودش بر میگرداند. آن قدر که آدم احساس میکرد همه
شاعران بزرگ دنیا به زبان احمد شاملو شعر گفتهاند: از پابلو نرودا تا
لورکا، از کوبایاشی ایسّا تا مارگوت بیکل.
شاعر
کوچکی هم هست به نام یغما گلرویی که شعرهایی را که دیگران ترجمه کردهاند
بر میدارد و آنها به زبان شکستهای که فقط خودش از آن خوشش میآید و زبان
شعر مردمی تلقی میشود، تبدیل میکند و اسمش را میگذارد ترجمه.
..
قبلاً
در مطلب دراز دامنی در همین وبلاگ با شواهد بسیار نشان دادم که ترجمههای
یغما گلرویی از شاعران نامدار جهان به زبانهای ترکی و عربی و اسپانیولی و
فرانسوی و آلمانی و روسی و انگلیسی، رونویسی ترجمههای دیگران است. دوست
داشتید بروید بخوانید.
آن
موقع یکی از دوستان عزیز با ناباوری گفت: شاید یغما اوایل برای اینکه به
کار ترجمه مسلط شود، به ترجمه شعرهای قبلاً ترجمه شده میپرداخت. اما الآن
خودش استاد این کار است. ما هم گفتیم: انشاءالله گربه است. البته اگر از
خود استاد میپرسیدی، قطعاً جواب میداد که علتش این است که من همه این
زبانها را از همه مترجمین قبلی بهتر میدانم و با ترجمه دوباره آنها،
میخواهم توانمندی زبان فارسی و ناتوانی مترجمین قبلی را به نمایش بگذارم.
..
داشتم
ترجمه شعرهای اورهان ولی را به قلم شهرام شیدایی میخواندم. کتاب، در سال
1383 توسط یک انتشاراتی گمنام چاپ شده بود. یادم افتاد که یغمای گلرویی
عزیز هم پارسال کتابی از این شاعر ترک ترجمه! کرده است، که با نام زیبای:
«ماهی مست» توسط یک انتشارتی نسبتاً معروف منتشر شده است. اولش حمل بر صحت
کردم و گفتم یغما خودش ترک آذری است و حتمأ اورهان ولی را به زبان ترکی
استانبولی خوانده و از ظرایف شعرهای او سر در آورده است. راستش، آن موقع
کتاب شهرام شیدایی بعد از کتاب یغما گلرویی به دستم رسید و به صرافت
مطابقت آنها نیفتادم. روز جمعه که بیکار شده بودم و داشتم اورهان ولی را
تورق میکردم، یاد آن قضیه افتادم و شیطان گولم زد و به قول آبجی عزیزمان،
بار دیگر در پوستین یغما گلرویی افتادم و متوجه شدم که آن مؤمن متقی دست
از اعمال عزیز خود برنداشته و ظاهراً باورش شده که ترک عادت موجب مرض است.
..
«ماهی
مست» ترجمه 66 قطعه شعر اورهان ولی است (البته مترجم! بعضی شعرهای کوتاه
را از یک شعر چند پاره برگرفته و بصورت مستقل در آورده است). ازین 66
قطعه، فقط سه قطعه کوتاه در کتاب «رنگ قایقها مال شما» نیست که احتمالاً
از جای دیگر گرفته شده است. به عبارت دیگر، یغما گلرویی کتاب شهرام شیدایی
را گذاشته جلوی رویش و 63 شعر از آن انتخاب کرده و لحن ترجمه را عوض کرده
و به لحن مقبول خودش در ترانههایی که میسراید در آورده است و بس! البته
برای آنکه نوآوری هم بکند، اسم بعضی از شعرها را هم به سلیقه خودش تغییر
داده و آن قدر هم هوش و حواس داشته که ترتیب شعرها را هم بهم بزند که گمان
مشابهت نرود. و بجز یک مورد که از دستش در رفته و دستش را رو کرده،
تقریباً در کار یغمای ترجمه شهرام شیدایی موفق عمل کرده است. دست مریزاد!
..
احتمالاً
خود یغما و دوستدارانش خواهند گفت که طبیعی است شعرهای مقبول یک شاعر
محدود است و هر کس بخواهد آنها را ترجمه کند، ناچاراً شعرها تکراری خواهد
شد. مهم، زبان ترجمه است که باید متفاوت باشد که هست! زبان شل و ول و بی
تحرک شهرام شیدایی کجا و زبان شناور و مردمی یغما کجا؟!
..
جریان
شعر نو ترکیه با سه شاعر نوگرا پدید آمد: اورهان ولی، اکتای رفعت و ملیح
جودت. این سه شاعر که رفیق حجره و گرمابه و گلستان بودند، به «غریب چیها»
شهرت داشتند. اگر صداقتی در کار یغمای عزیز بود، چرا سراغ آن دو شاعر دیگر
نرفت؟ عدل، یغما بر میدارد سراغ همان شاعری میرود که قبلاً شعرهایش
ترجمه شده است. چون به پختهخواری عادت کرده و فکر میکند اگر لحن ترجمه
را عوض کند و از کلمات مشابه بهره بگیرد و آنها را بالا و پایین کند، دم
خروس «سرقت ادبی» پنهان خواهد ماند و اصولاً کی حوصله دارد که دنبال
مطابقت این دو کتاب برود؟
..
برای اینکه بدانید ترجمه یغما گلرویی با ترجمه شهرام شیدایی چه تفاوتهای آشکاری دارد، مقایسه کوچکی انجام میدهیم:
جیب سوراخ جلیقه سوراخ
سرآستین سوراخ ردا سوراخ
تنبان سوراخ پیراهن سوراخ
آبکشی مگر برادر؟
(«شعر سوراخ»/ ترجمه شهرام شیدایی/ ص 91).
جیب سوراخ!
جلیقه سوراخ!
آستین سوراخ!
کت سوراخ!
پیراهن سوراخ!
تنبون سوراخ…
دِ آبکشی مگه؟ برادر!
(«سوراخ»/ ترجمه یغما گلرویی/ ص 19).
تردیدی
نیست که ترجمه یغما با ترجمه شهرام از زمین تا آسمان فرق دارد. هم شکل
سطرنویسیاش بهتر است. هم چند تا علامت!! اضافه دارد. تنبان شده تنبون و
بعد از پیراهن آمده و مسلماً اینجوری بهتر است. آبکش را شهرام نفهمیده و
سر هم نوشته و یغما که فهمیدهتر است، جدا نوشته. سطر آخر که بکلی فرق
کرده است. «دِ» واقعاً باعث اعتلای ترجمه یغما شده و تبدیل مگر به مگه که
تکلیفش روشن است و هر وجدان بیداری اذعان میدارد که یغما شعر اورهان ولی
را زنده کرده است.
..
یک تطابق دیگر هم بد نیست انجام دهیم تا روش ترجمه یغما دستتان بیاید:
زخم چاقوی روی پیشانیام
به خاطر توست ؛
قوطی سیگارم یادگاری از توست ؛
تلگراف زدی:
«دستات اگه تو خونه بذار بیا»
چه طور میتونم فراموشت کنم،
روسپی خوشگلم.
(«یادآوری»/ ترجمه شهرام شیدایی/ ص 77)
زخم چاقوی رو پیشونیم
واسه خاطر توست!
قوطی سیگارم
تنها یادگاریته!
تلگراف زدی که
خونه زندهگیتُ ول کنُ بیا!
مگه میشه از یادم بری؟
خراب خانوم خوشگلم!
(«یادآوردن»/ ترجمه یغما گلرویی/ ص 45)
از
آخر شروع کنیم: منظور از خراب خانوم همان زن روسپی ترجمه شهرام است که
بصورت محترمانه بیان شده است. البته اگر همان «خانوم» تنها را هم میآورد،
منظور را میرساند. خوشگل و خوشگل دو کلمه جداگانهاند و با هم کلی فرق
دارند. معلوم نیست چرا شهرام شیدایی از دست و خون اسم برده و متوجه نشده
که منظور اورهان ولی از «خونه» همان «خانه» است نه «خون+ ه». بنابراین،
یغما با تیزهوشی متوجه ترجمه غلط شهرام شده و معنی درست شعر را به دست
داده است: خونه زندهگیتُ ول کنُ بیا! اصلاً چه معنی دارد دست آدم توی
خون باشد؟ به نظر شما، «واسه خاطر توست» بهتر از «به خاطر توست» نیست؟
بخدا هست! اصلاً بیایید همه شعرها را مطابق سلیقه یغما بازنویسی کنیم تا
شعر از طبقه آریستوکرات بیرون بیاد و برود میون مردم کوچه و بازار.
..
یغما
با همه زرنگیش، یکجا از دستش در رفته و دم خروس مذکور را به نمایش گذاشته
است. شعر «؟» اورهان ولی با ترجمه شهرام شیدایی چنین است:
چرا تا میگویم اسکله
دیرکها به یادم میآید
و تا میگویم دریای آزاد بادبانها؟
تا میگویم اسفند گربهها،
تا میگویم عدالت کارگرها
و چرا آسیابان پیر
بدون هیچ فکری به خدا ایمان دارد؟
و روزهایی که باد میوزد
باران اُریب میبارد؟
(ص 43)
این
شعر را یغما گلرویی بر اثر حواسپرتی دوبار ترجمه کرده و هر دو ترجمه را
با دو اسم متفاوت و دو شکل مختلف توی کتابش گذاشته است. البته اگر از یغما
بپرسی، خواهد گفت: اولاً این نکته انحرافی را گذاشتم ببینم کسی کتاب را
درست میخواند یا نه؟ دومندش، میخواستم نشون بدم که میشه این شعر را چند
جور ترجمه کرد. حالا هر دو ترجمه! را بخوانید:
«؟»
واسه چی وقتی میگم اسکله
دیرکا یادم میافتنُ
تا میگم دریا
بادبونا؟
چرا ماه اسفند
گربهها رُ یادم میاره وُ
کلمهی عدالت
کارگرا رُ؟
چرا اون آسیابون پیر
بدون فکر کردن به خدا ایمون داره؟
واسه چی بارون تو باد
اُریب میباره؟
(ص 71)
«چراها»
چرا تا اسم اسکله میاد
یاد تیرکا میافتمُ
تا کسی اسم دریا رُ میاره
بادبونا جلو چشم میان!
چرا تا میگن اسفند
یاد گربهها میافتمُ
تا میگن عدالت
یاد کارگرا؟
چرا این آسیابون پیر،
بدون اینکه یه دم مخشُ کار بندازه
به خدا ایمون داره؟
وقتی که باد میاد
چرا بارونم کجکی میباره؟
(ص 47)
همین
دو ترجمه کافی است تا نشان دهد یغما با چه ترفندی ترجمههای دیگران را عوض
میکند و محصول کارش میشود ترجمه جدید. حالا همین جمله را من با زبان
یغما بازنویسی میکنم: همین دو نمونه، جون حاجیت فقط همین دو نمونه، برا
ما حجّته تا همه شیرفهم شن که این جوونه چه دوزُ کلکی سوار میکنه و چه
جوری دیلماج دیگرونُ به اسم خودش جا میزنه!
..
ما
برای علاقهمندانی که میخواهند شیوه ترجمه کردن یغما را یاد بگیرند و به
اسم و رسمی برسند، شماره صفحات مطابق دو ترجمه را مینویسیم و به کارهای
مهمتر خودمان میپردازیم:
(ش نشانه ترجمه شهرام شیدایی و غ نشانه برگردان یغما گلرویی، و اعداد جلوی نشانهها شماره صفحه کتابهای این دو بزرگوار است.)

