تبلیغات
.: Mirror Avenue :. - پست های ترانه

اوه اوه اوه !

1388/10/7 07:22 ق.ظ
طبقه بندی:ترانه، دل نوشته، 


درود 

اوه ه ه ه ... یه سال شدا ! خیلی وقته که وب رو آپدیت نکردم ... آقا هر بار میام یه چیزی می نویسم ولی پستش نمی کنم ! به جاش سیو می کنم برا روزهای ... خدا می دونه !  دیگه آقا همه چی خوب هسته ؟ خانواده همه خوب هسته ؟ هو ؟ آره آره آقا زندگی زیباست ! باشه خانوم زندگی زیباست !  آره دیگه همینا ! چی ؟ نه عزیزم خبری نیست ! حوصله ی غروب , طلوع و از اینجور حرفای شاعرانه رو ندارم ! چقد حرف عاشقانه آخه ! مگه قلب آدم چقد ظرفیت داره !!!  خوب ولی یه ترانه میزارم که خیلی وقت پیشا نوشتمش ... آره دیگه همین ! با اجازه ... خدا حافظ همین حالا ...


"پناه"



من و از من بگیر شاید
با دستای تو پیدا شم 
نزار کم شم از این بیشتر
ببار تا با تو دریا شم

پناه بی پناهی باش
که شب بدجوری تب کرده
نگاهم کن شاید خورشید
با چشمای تو برگرده

تو شیرینی و می تونی / منم فرهاد می مونم
یه فکری کن به حال من / که من بدجوری مجنونم

بهشت و قسمت من کن
نزار بی تو جهنم شه
بیا هوای من با من
شاید عشق تو آدم شه

من و پر کن از آغوشت
لبا لب حس بودن باش
بتاب رو سایه ی تردید 
تموم باور من باش




این بخش " گزارش" بنا به دل مشقولی های اینجانب نوشته شده و اصلا" توصیه ای یه خواندنش نمی شود! (  روش گزارش بر گرفته از سریال "مسافران" است. )



گزارش 27 دسامبر 2009

سلام و درود خدمت فرمانده کل کهکشان ها !  گزارش ماموریات در زمین را برایتان می نویسیم. هفته ی پیش بر روی سایتی به نام فیس ... رفته بودیم ! خوبه شما هم برین  ثیت نام کنید ! در تحقیاقت خود روی گونه ای زمینی به نتایجات جالبی دست یافتم ~ "باید شکارچی بود" ~ دیر بجنبی کسی دیگه شکار می کنه ! و اونوقته که ... مثلا" همین هارد درایو  ... ما خیلی به شوخی و خیلی به جدی گرفتیم , همین شد که هارد درایو سوخت ! ماریه هردج ! خلاصه تجربه ی خوبی بود !  ... خیلی بی شعورند ! بی سوادی درد بزرگیست ! و افراد بی سواد و کم فهم زیادند و  روی اعصاب ما  مار و پله بازی می کنند ! خودت به حصابشان برس ! این ها آدم نمی شوند ! می زنن چهار نفر دیگرم خراب می کنند ! والا ! نظرم این است که تبخیرشان کنید خوب است ! راستی امروز یه موجود بی شعوری  به ما گیر داده بود ! این موجود عجیب یک ... بود و من هم پوزش را زدم به قول اساتید ادب ! والا ! آها راستی متوجه شدم که این انسانها خیلی زود قضاوت می کنند! مثلا" همین پاکت نامه و زنجیر و ک ... خوب که این هم از همون شعور و فهم است ... !  فعلا" ارضی ندارم ! خاک پای فرمانده ی کل کهکشان ها. آی جیگیلی جیگیلی جیگیلی اخماتو واکن!/ داریوش 



حقیقت سبز

1388/01/16 05:26 ق.ظ
طبقه بندی:ترانه، 







" حقیقت سبز "



به حرمت بارون تو رو
نقش می زنم به آینه
وضو می گیرم از چشات
که صادقانه مبهمه !


می دم تبسم تورو
به لحظه های چش به راه
طلوع و هدیه می کنم
به خواب تلخ بی پناه


لبا لب از عطر تنت
مست تو میشه قصمون
پر میشه از ستاره ها
برکه ی صاف آسمون


دعا به پاکیه لبات
خدا رو دعوت می کنه
و سبز رویای تورو
با فردا قسمت می کنه !


قطره به فطره آینه
آب میشه از حقیقتت
جاری میشه تو لحظه ها
نسیم پاک رحمتت ...



Daryoush Farkhakfar
April 09
Virginia USA




تپش

1387/12/19 03:53 ق.ظ
طبقه بندی:ترانه، 





  " تپش "



برای خواب بارونییه چشمام
که خونین غم دوریت و داره
برای قلب دلتنگم که بی تو
نگاه داغ عشق و کم میاره


به یاد روزگاری که شکفتش
گل احساس باغ زندگیمون
به هرم لحظه های بودن تو
به رنگ آسمون عاشقیمون


ندادم خاطراتت را به پاییز
گلم - رویا هنوزم سبز از تو
هنوزم میشه آغاز و صدا کرد
هنوزم میشه پر زد از خود تو


بخون شعر بهار پر تپش رو
که اینجا غربت غم خونه کرده
نگاهی از سر هرمت به ما کن
که قلب عاشقم تاریک و سرده


بذار لبهاتو رو لبهای خشکم
که بارونو هنوزم میشه بوسید
اگه حتی یه روزی یاد چشمات
تو دلتنگیه ذهن آینه پوسید ...






Daryoush Farkhakfar
March 09
Virginia USA



غریبه

1387/11/8 11:33 ب.ظ
طبقه بندی:ترانه، 






" غریبه "



می دونم تو قصتون زیادی ام
تو دیگه بی کسیمو به روم نیار
نشکن این غرور باقی موندرو
رو دلم بر چسب غربتی نزار


می دونم تو چشماتون بی ارزشم
واستون فرقی نداره بودنم
می کنم می رم یه روزی بی خبر
وقتی که لطفی نداره موندنم


ردپاهای غریب حرفاتون
یادگار روزگار با شما
دلمو صد بار شکستین بی صدا
حتی فرصت ندادین بگم چرا ؟


آخرش تنها می رم از این دیار
دل می دم به کوچه ای که غربته
می دونم سخته ولی چاره چیه ؟
شکر دوری این یکی بی منته


و به یاد خونمون که از همه
و به حرم عشقمون که مبهمه
با دعای خیر شمارو می سپارم
به خدایی که همیشه با منه




Daryoush Farkhakfar
24 Jan
Virginia USA


اشاره با بنز

1387/09/17 04:33 ق.ظ
طبقه بندی:شعر، ترانه، 






" اشاره با بنز "




باز هم دختری تنها
باز هم بنز مشگی رنگ
باز هم وحشتی سنگین
در کوچه ای خلوت و تنگ


دختر هوای پریدن را
در بنز مرد پیر می بیند
مرد اشاره ای می کند و
دخترک به بر می شیند


آبی به دهان دارد این پیری
آب کر هم آن را کم باشد !
دانم که عاقبت جوانه و پیر
مرگ عاطفه ها و غم باشد


با هم به گرداب بلا می روند
در خلوت سکوت شبانه ای
آرامشی خشن حاکم است
در شلوغ عالم عاشقانه ای


بر تن خزیده و سخت درگیرند
پر گشته اند ز حس مرموزی
باز می یابند لحظه ای دگر خود را
خالی شده ز عقده های دیروزی


شب رنگ به روز می بازد
گرگ به انتظار شبی دگر است
بازهم اشاره ای با بنز
داستان دخترک به سر است





Daryoush Farkhakfar


  • تعداد صفحات :2
  • 1  
  • 2  
Daryoush Farkhakfar

وای باران , باران , شیشه ی پنجره را باران شست ... از دل تنگ من اما , چه کسی یاد تورا حواهد شست ؟



نظرسنجی

  • ترانه سرای مورد علاقه شما ... ؟

آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :