اشاره با بنز
1387/09/17 04:33 ق.ظ
ارسال شده در: شعر ، ترانه ،


" اشاره با بنز "
باز هم دختری تنها
باز هم بنز مشگی رنگ
باز هم وحشتی سنگین
در کوچه ای خلوت و تنگ
باز هم بنز مشگی رنگ
باز هم وحشتی سنگین
در کوچه ای خلوت و تنگ
دختر هوای پریدن را
در بنز مرد پیر می بیند
مرد اشاره ای می کند و
دخترک به بر می شیند
آبی به دهان دارد این پیری
آب کر هم آن را کم باشد !
دانم که عاقبت جوانه و پیر
مرگ عاطفه ها و غم باشد
با هم به گرداب بلا می روند
در خلوت سکوت شبانه ای
آرامشی خشن حاکم است
در شلوغ عالم عاشقانه ای
بر تن خزیده و سخت درگیرند
پر گشته اند ز حس مرموزی
باز می یابند لحظه ای دگر خود را
خالی شده ز عقده های دیروزی
شب رنگ به روز می بازد
گرگ به انتظار شبی دگر است
بازهم اشاره ای با بنز
داستان دخترک به سر است
Daryoush Farkhakfar
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -
قاصدکای بی خبر !
1387/08/11 03:33 ق.ظ
ارسال شده در: ترانه ،
.: قاصدکای بی خبر :.
چند تا بن بست نرفته
چند تا شلاق نخوردست !
بگو تا کی سهم این تن
وحشت طناب و چوبست ؟!
بگو چن تا قفل بسته
مونده رو درهای خورشید !
تا کی جنگل خزونی
تو دل باغچه باید دید ؟
گلای بهاری پژمرد
به قرنطینه ی پاییز !
تیغه ی کور تبرها
واسه دفن ریشه شد تیز !
کسی کمون قصه رو
بعد بارون رنگی ندید !
که جغد تن سیاه شب
سرش رو بی صدا برید !
قاصدکای بی خبر
به گیر طعمه افتادن !
آدمکای شیشه ای
به سنگ قصه دل دادن !
پاک ترین ترانرم
به جرم دیدن سر زدن !
رو واژه های اعتراض
تو تاریکی قلم زدن !
Daryoush farkhakfar
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: 1387/08/23 11:14 ب.ظ
سفر
1387/07/30 10:47 ب.ظ
ارسال شده در: ترانه ،

.: سفر :.
تو نرو سفر عزیزم
گل من غریبی سخته
نرو از باغچه ی خونه
رفتنت برام شکسته
تا بخوای ریشه بزاری
توی بیشه زار غربت
می بینی قصه تموم شد
توی دوری - توی حسرت
توی باغ بی محبت
کم میشه مهر و وفاتم
توی لالایی غربت
خواب میره خاطرهاتم
من که چشم برات می مونم
پیش گلدونای خونه
با غم نبودن تو
با یه شبنم روی گونه
امیدم اینه که روزی
بشکنه بغض صبوریت
دل بدی به جاده ها ّّ
گم بشه حسرت دوریت
Daryoush Farkhakfar
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: 1387/08/23 11:14 ب.ظ
تعداد کل صفحات : 2 1 2
تبلیغات 

